پنهان‌های پشت این توافق دو هفته‌ای – مسعود اسماعیلو

آنچه در روزهای اخیر به‌عنوان «آتش‌بس دو هفته‌ای» میان ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل مطرح شده، بیش از آن‌که نشانه‌ای از پایان یک بحران و جنگ بین‌المللی باشد، بیانگر ورود به مرحله‌ای پیچیده‌تر از بازتنظیم موازنه قدرت در منطقه است.

انچنانکه بر همگی آشکار است اسرائيل و آمریکا آشکارا اعلام کرده بودند، که هدفشان از تجاوز به ایران (رژیم چنج) سرنگونی جمهوری اسلامی می باشد، در حالی‌که آنچه باعث عکس‌العمل ِدفاعی ایران و عملا بستن تنگه هرمز شد، میدان مبارزه و اهداف مبارزه را عملا جابجا کرد و تنگه هرمز به عنوان هدف و میدان اصلی مبارزه برجسته شد و اهمیت راهبردی تنگه هرمز و نقش آن در معادلات اقتصادی و انرژی جهان نقطه عطف این جنگ شد. این تنگه، به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی، به‌سرعت به «کانون فشار و چانه‌زنی» تبدیل شده و نشان داده شد که در منازعات امروز، اقتصاد و انرژی تا چه اندازه می‌توانند تعیین‌کننده مسیر تحولات این جنگ شوند.

تجربه تاریخی و چارچوب‌های تحلیلی در حوزه روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که چنین توافق‌های کوتاه‌مدتی را نمی‌توان به‌سادگی به‌عنوان «پایان درگیری» تفسیر کرد. در واقع، این‌گونه توافق‌ها اغلب بازتابی از یک توازن موقت در قدرت و منافع هستند، نه نشانه‌ای از حل‌وفصل پایدار بحران.

در چارچوب نظریه رئالیسم، دولت‌ها بازیگرانی هستند که نه بر اساس حقیقت، بلکه بر مبنای بقا، منافع ملی و موازنه قوا عمل می‌کنند. از این منظر، روایت‌های متناقض درباره «پذیرش شروط» یا «پیروزی سیاسی»، نه استثنا، بلکه بخشی از منطق این بازی است. در چنین فضایی، حقیقت اغلب قربانی مصلحت می‌شود و آنچه در رسانه‌ها بازتاب می‌یابد، بیش از آن‌که بازنمایی واقعیت باشد، ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و تثبیت موقعیت سیاسی است.

در همین چارچوب، ما می بایست نخست جایگاه تنگه هرمز را باید در بستر ژئوپلیتیک انرژی تحلیل کنیم. هرگونه ادعا درباره کنترل کامل یا اعمال سیاست‌های یک‌جانبه اقتصادی بر این گذرگاه، بدون در نظر گرفتن واکنش ساختار قدرت جهانی، بیش از آن‌که واقعیتی تثبیت‌شده باشد، بخشی از بازی فشار و چانه‌زنی است. چنین گلوگاه‌هایی، به‌دلیل اهمیت حیاتی‌شان، همواره در کانون توجه و مداخله قدرت‌های بزرگ باقی می‌مانند.

از منظر راهبردی، آتش‌بس‌های کوتاه‌مدت را باید «وقفه‌های عملیاتی» دانست. وقفه‌هایی برای بازآرایی، ارزیابی و طراحی مراحل بعدی. بنابراین، «توافق کنونی را می‌توان نوعی مکث در مسیر یک رقابت ادامه‌دار» تلقی کرد، «نه نقطه پایانی» بر آن. هم‌زمان، «جنگ روایت‌ها» نیز در جریان است، جایی که هر یک از طرف‌ها می‌کوشد با القای تصویر پیروزی، مشروعیت داخلی و جایگاه بین‌المللی خود را تقویت کند.

با این حال، مهم‌ترین پیامد این تحولات را باید در سطح داخلی ایران جست‌وجو کرد، جایی که «پیروزی سیاسی» اعلام‌شده از طرف بسیاری از رسانه های بین المللی می‌تواند «به‌گونه‌ای پارادوکسیکال»، به افزایش فشار بر جامعه ایران منجر شود. در چنین فضایی، ساختار سیاسی مستعد آن است که هرگونه نقد یا مخالفت را با برچسب «هم‌سویی با دشمن» تفسیر و سرکوب کند.

برای ما ملیگرایان و ایرانگرایان راسخ، که در پی ایرانی آزاد و مستقل از استبداد جمهوری اسلامی هستیم، این وضعیت هشداری جدی در خود دارد.

« اگر به‌سوی اندیشه و سازماندهیِ  یک همگرایی ملیِ پایدار حرکت نکنیم»، نه‌تنها هزینه کنش مدنی و سیاسی به‌طور چشمگیری افزایش خواهد یافت، بلکه مرز میان «منتقد» و «خائن» نیز به‌صورت هدفمند مخدوش می‌شود. در چنین شرایطی، مبارزات مدنی، به‌جای تضعیف ساختارهای استبداد دینیِ تمامیت‌خواه، ممکن است ناخواسته به ابزاری در خدمت بازتولید همان ساختارها بدل شود و حتی به تقویت آن‌ها بینجامد.

از سوی دیگر، روشن است که موقعیت تنگه هرمز برای کشور  ایران بخاطر مقاومت سرسختانه و به کرسی نشاندن پیشرفتهای چشمگیر تکنولوژیکی بالا، آنهم در سطح جهانی تبدیل به یک ورق برنده تاریخی شده است، این امر نمی بایست موجب نادیده گرفتن ماهیت استبدادی و رفتارهای تمامیت‌خواهانه ساختار قدرت  جمهوری اسلامی برای سرکوب مجدد ملت ایران شود. تمایز میان «منافع ملی» و «ساختار سیاسی استبدادی» نیازمند بلوغ و درایت در تفکر سیاسی ماست، بلوغی که بدون آن، خطر گرفتار شدن در دام «روایت‌های قدرت» و از دست دادن افق رهایی افزایش می‌یابد.

در نهایت، آنچه امروز در قالب یک آتش‌بس موقت دیده می‌شود، تنها سطحی از «یک واقعیت بسیار پیچیده‌تر» است، واقعیتی که در آن، منافع قدرت‌های مختلف، روایت‌های متضاد و پویایی‌های داخلی، به‌طور هم‌زمان در حال شکل دادن به آینده‌اند. با شناختی که از ماهیت متجاوزگرایانه مافیایی این سه  دولت در صحنه. « این آتش‌بس نه پایان جنگ است و نه نشانه‌ای از ثبات پایدار» ، بلکه بخشی از روندی است که می‌تواند به اشکال تازه‌ای از «تنش یا توافق» منجر شود.

در این میان، واقعیت تلخ آن است که مسیر رهایی از استبداد برای ایرانیان نه آسان‌تر، بلکه دشوارتر شده است. با افزایش فشارهای داخلی در سایه این «پیروزی اعلام‌شده»، هرگونه کنش مستقل با هزینه‌های سنگین‌تری همراه خواهد بود. از همین رو، بیش از هر زمان دیگر، ضرورت «همگرایی ملی پایدار، آشتی ملی و بازسازی ساختاری ِ اعتماد میان نیروهای اجتماعی و سیاسی احساس می‌شود»، چرا که بدون این پیش‌شرط‌ها، هیچ چشم‌انداز پایداری برای عبور از چرخه‌های تکرارشونده بحران. قابل تصور نخواهد بود.

امید است که این گروه های سیاسی خود بسنده، رقیب ستیز، خودمحور، از چپ گرفته تا راست، با هر نگاه ایدئولوژیکی، اگر واقعا و همچنان دل در گروی ایران عزیز دارند، در این مقطع حساس تاریخی خوب گوش ها و چشم‌هایشان را باز کنند و «مستقل از هر دولت بیگانه و با اتکا به توانایی ایران و ایرانی»، تا رسیدن به آزادی و استقلال ایران با یک هدف اصلی یعنی «ایرانی آزاد‌ و مستقل» به « آشتی ملّی» بی‌اندیشند. رقابت های سالم سیاسی موکول شود به بعد از آزادی ایران از استبداد خانگی.

پاینده ایران

مسعود اسماعیلو – esmailloumasud@gmail.com

Share

دیدگاه شما

دیدگاه

Masud

Sustainable Convergence of Iranian BioClimatica Architettura - Architetto

کامنت‌ها بسته شده‌اند.