
«میلیاردها دلار هزینهٔ تخریبِ زیرزمینی و خورشیدِ رهاشده بر دشت و کویر ایران»
در سکوتی که زیر پوست شهر جریان دارد، همیشه چیزی بیش از آنچه دیده میشود، در حال وقوع است. ما سالهاست به سطح نگاه کردهایم، به کارخانهها، به دودکشها، به رودخانههایی که آرامآرام خاموش شدند، مثل زایندهرود که دیگر نه میخروشد، نه روایت میکند، فقط «یادآوری» میکند که خاموش است.
اما آیا آنچه از دست رفته، فقط آب است؟ یا «اعتماد به انسان و یا به زمین»؟
در سالهای اخیر، روایتهایی درباره ساخت سازههای عمیق زیرزمینی، چه صنعتی، چه نظامی، در اطراف اصفهان و در پیوند با مجموعههایی چون فولاد مبارکه مطرح شدهاند. این روایتها، چه دقیق باشند چه اغراقآمیز، یک حقیقت را به سطح میآورند: «زمین ایران دیگر فقط یک بستر طبیعی نیست» و به یک «میدان بهرهبرداری بیوقفه ناپایدار» تبدیل شده است.
در هر صورت «معماریگوش دادن» از ما میخواهد که قضاوت را کمی به تعویق بیندازیم و به جای آن، «داده ها و نشانهها» را بررسی کنیم.
۱- سفرههای آب زیرزمینی که فرو مینشینند ۲- دشتهایی که میشکنند ۳- رودخانههایی که قطع و وصل نمیشوند، بلکه «خاموش» میشوند! سیل ها که مهار نمیشوند. اینها داده ها و نشانه ها هستند، نه شعار.
اگر حتی بخشی از این فرضیه درست باشد، که حفاریهای عمیق، صنایع پرمصرف ناپایدار، و پروژههای پنهان، همگی بر منابع آب فشار آوردهاند، آنگاه مسئله فقط یک طرح یا یک صنعت نیست. آنچه زیر زمین میگذرد، شاید از آنچه بر سطح میبینیم، تعیینکنندهتر باشد. سالهاست نشانهها را دیدهایم: « فرونشست زمین، افت سفرههای آب زیرزمینی، و خاموشی تدریجی زایندهرود. اینها اتفاقی نیستند؛ اینها نشانهاند».
فرقی نمیکند روایتها درباره سازههای زیرزمینی تا چه حد دقیق باشند، آنچه روشن است، یک الگوی ناپایدار به نامِ توسعه است، الگویی که دیگر نمیتوان آن را «معماری و هنر ساختن» نامید. یعنی «انبوهسازیِ تخریبگرِ آنتروپیک»، جایی که زمین شنیده نمیشود، بلکه صرفاً تخریب و به نوعی مصرف میشود.
در اطراف اصفهان و در پیوند با صنایعی مانند فولاد مبارکه که در حال حاضر زیر بمب باران دشمنان ایران نابود شد، مصرف آب به نقطهای رسیده بود که دیگر نمیتوانستیم آن را نادیده بگیریم. پرسش اساسی این نیست که چه چیزی ساخته شده بود!؟، بلکه این است که کنار این صنعت، چه ضربه های جبران ناپذیر محیط زیستی به بدنه این منطقه وارد شده است. حال معزلِ تونل های تسلیحاتی ِ زیرزمینی هم به آنها اضافه شده اند!
مسلما صنعت فولاد مبارکه ایی متعادل میبایست بازسازی بشود و باید یک تصمیم شجاعانه و پایدار گرفته شود. نه بازگشت به همان نقطهٔ تخریب، بلکه جابهجایی به جایی که زیستبم ایران توان همراهی این صنعت آب مصرف کن را داشته باشد. برای مثال، نزدیکی به خلیج فارس، جایی که میتوان با احداث آبشیرینکن، فشار را از روی آبهای شیرین زیرزمینی برداشت.
اگر اینچنین نشود، مسلمان سرمایههای بازسازی در مسیرهایی هزینه می شوند که نهتنها بازگشتپذیر نیستند، بلکه فشار مضاعفی بر منابع حیاتی، بهویژه آبهای زیرزمینی، باز وارد خواهند کرد. توسعه، بدون « معماری ِشنیدن»، در سرزمینی کمآب و درگیر با گرمایش تدریجی، مسلما پیشرفت نیست، بلکه عقب گرد است هم از لحاظ انسانی و هم از لحاظ زیست بوم استانِ اصفهان در حال نشست و تخریب.
زمان قلدریهای و جنگ های نظامی رو به پایان است. حیات ِ ارگانیک زمین نیازمند صلح، خرد و هماهنگی پایدار انسانیست. آنچه را که شخصا «بیوکراسی» نامیده و می نامم. نگاه و فلسفه ایست که می بایست جایگزین ِ «فلسفه ناقص دمکراسی» بشود. جایی که رای اکثریت ِ به کرسی نشسته، هماهنک حیات و تضمین دهنده و مشروط به پابندی ِ به قوانینِ انسانی و محیط زیستی باشند. این زمین و این انسان ها هیچگاه نیازمند جنگ و تولید سلاحهای مرگآور نمی باشند، با اینحال این چرخه همچنان و هنوز بر پایهِ توازن قوا و متعاقبا روایتی به نامِ ِ «بازدارندگی» ادامه دارد. «بازدارندگیای به مثابه حماقتی انسانی، که خود بخشی از مسئلهِ این انسان خود گم کرده و خرد مرده ِ امروزیست ».
اتفاقا انسان امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند نوعی دیگر از « بازدارندگی پایدار» است: «بازدارندگی در برابر خشونت، در برابر تخریب، و در برابر ناتوانی در اندیشیدن».
در کشوری مثل ایران، با یکی از بالاترین ظرفیتهای تابش خورشیدی در جهان، میتوانستیم و هنوز هم میتوانیم به یکی از بزرگترین قطبهای انرژی خورشیدی تبدیل شویم، نهتنها برای تأمین نیاز داخلی، بلکه بهعنوان بازیگری پایدار در تولید و صادرات انرژی پاک. اما خورشید هنوز بر دشتها و کویرهای ایران رها شده است.
این تنها یک آغاز است. باید عمیقتر به این مسیر اندیشید. سعی می کنم در آینده، پایه ایی تر و تحلیلیتر به این مهم بپردازم.
مسعود اسماعیلو – ۲ آپریل ۲۰۲۶ مطابق ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ خورشیدی – esmailloumasud@gmail.com

