خیزش ِ ملّی از کجا شروع می‌شود و از کجا نباید شروع شود! و چرا دوباره باید از «یک آغاز ِ خیزش ِ ملّی ِ پایدار» سخن گفت؟ – (مسعود اسماعیلو)

در مقاطع بحرانی تاریخ ایران، معمولاً شتاب برای «اعلام راه‌حل» بیش از تأمل درباره‌ی «نقطه‌ی آغاز» بوده است.

بیانیه‌ها، یکی پس از دیگری تکثیر شده‌اند، شوراها پیشنهاد شده‌اند، و آلترناتیوها پیش از آنکه شنیده شوند، اعلام شده‌اند، اما تجربه‌ی تاریخی ما  تجربه‌ی جامعه‌ای که بارها زیر استبدادهای طولانی زیسته، نشان می‌دهد که «خطا در آغاز، حتی درست‌ترین نیت‌ها را به بی‌اعتمادی می‌کشاند». ملت ایران، به‌درستی، ملتی محتاط و کم‌اعتماد است، نه از سر ضعف، بلکه از سر احتیاط و تجربه، از همین رو، هر متنی که قصد دارد خود را «ملّی» بنامد، پیش از آنکه به مقصد بیندیشد، باید به «اخلاق» وفادار بماند.

واقعا بیاییم یک بار با روشی تحلیلی، از خود بپرسیم که  مفهوم ِ«ملّی» یعنی چه؟ و چرا «ملّی» صفتی نیست که بتوان آن را تصاحب کرد؟

«ملّی» نام یک گروه، حزب یا جریان سیاسی نیست. «ملّی»، یک «بستر تاریخی، فرهنگی و حقوقیِ پیشینی»‌ست که همه‌ی کنشگران سیاسی در آن پدید می‌آیند، نه اینکه مالک آن می‌شوند.

از منظر حقوقی و ساختاری، لحظه‌ای که یک گروه سیاسی، با هر مرام، گرایش یا ایدئولوژی «اعلام موجودیت» می‌کند، ناگزیر از وضعیت «ملّیِ بی‌طرف» خارج می‌شود و «در سطح ساختاری» به «یکی از بازیگران بستر ملّیِ فراگروهی تبدیل می‌گردد».
این امر یک واقعیت تحلیلی و حقوقی است، «نه داوری ارزشی». با این حال، «تبدیل‌شدن به بازیگر ساختاری، لزوماً به‌معنای تحقق نقش ملی در سطح اجتماعی نیست»، زیرا مشروعیت، اعتماد عمومی و نمایندگی واقعی ملت، «اموری اکتسابی»، تدریجی و وابسته به فرایندهای اعتمادسازی‌اند، «نه حاصل صرفِ اعلام موجودیت یا خودتعریفی سیاسی».

باز هم با صراحت تکرار می کنم: «این یک واقعیت ساختاری است»   نه «داوری ارزشی» و به همین دلیل، هیچ حزب یا جریانی، چه جمهوری‌خواه، چه پادشاهی‌خواه، چه وابسته به هر ایدئولوژی دیگر، هرگز نمی‌تواند صفت تفکیکی «ملّی» را به‌عنوان هویت اختصاصی خود به‌کار ببرد، «بی‌آنکه از معنا و مشروعیت آن بکاهد». «ملّی»، از لحاظ تاریخی و مفهومی، «مادر همه‌ی ایدئولوژی‌هاست، نه فرزند آن‌ها»، و هرگاه این نسبت وارونه شود، امر «ملّی» به ابزار رقابت سیاسی تقلیل می‌یابد و اعتماد عمومی فرسوده می‌شود.

حال بیاییم و ببینیم که  یک حرکت ِ ملّی پایدار از کجا شروع می‌شود؟ 

بدونِ هیچ تردیدی پاسخ فقط یکی‌ست آنهم بر اصل «علت و معلول». (اصل فلسفی بنیادی است که می‌گوید هر پدیده‌ای که وجود پیدا می‌کند (معلول)، نیازمند یک عامل وجودی برای تحقق خود است). بنابراین یک « حرکت ِ پایدار ملّی» از «ملت» شروع می‌شود، نه از «آلترناتیو»، با  یک «معماری ِ پایدار ِگوش دادن فعال» آغاز می‌شود، نه از «اعلام نتیجه»، نه از «تعلیق پاسخ نهایی» می‌آید، نه از «تحمیل آن»، از «زبان مشترک تاریخی و فرهنگی» نیرو می‌گیرد، «نه از واژگان ترجمه‌نشده‌ی هرگونه نگاه ِ ایدئولوژیکی» و از «اعتمادسازی ساختاری و تدریجی» شکل می‌گیرد، نه از « ضدِ ساختارهای شتاب‌زده». «حرکت ملّی، پیش از آنکه سیاسی باشد، اخلاقی» است. دقیقا «اخلاقِ نشنیدنِ زودهنگام صدای خود، و شنیدنِ دیرهنگام صدای ملت»

حال بیاییم و بررسی بکنیم زمانی که یک «حرکت ملّی پایدار» است «از کجا نباید شروع بشود»؟

 سالهاست که  به تکرارگفته و می گویم که «حرکت ملّی پایدار» نمی بایست با «صفت‌های تفکیکی و هویتی» آغاز شود و همجنان نمی بایست با اعلام «تنها آلترناتیو ممکن» شروع شود، نمی بایست با بیانیه‌هایی که «بیشتر برای یارکشی با همفکران نوشته شده‌ تا برای ملت» شروع شود، و  همچنین نمی بایست «با زبان حقوقی بین‌المللی بدون ترجمه‌ی فرهنگی»  شروع شود و در آخر  باز هم نمی بایست «با شورا و ساختار پیش از شکل‌گیری اعتماد اجتماعی» شروع شود.

اعلام موجودیت گروه‌ها، نوشتن مرام‌نامه‌ها و پیشنهاد ساختارها، همگی «مشروع و ضروری‌اند،
اما نه به‌عنوان «نقطه‌ی آغاز  یک حرکت ملّی ِ پایدار» و هرجا گروهی، از همان ابتدا، خود را در جایگاه «نماینده‌ی ملّت» بنشاند، در عمل، بخشی از ملت را «خواسته یا ناخواسته» بیرون از دایره‌ی یک« گفت‌وگوی ملّی پایدار » قرار می‌دهد.

مسئله‌ی مهم دیگر اینکه  «واژگان دیدن ِ مفاهیم! است»، وقتی زبان، پیش از معنا داوری می‌کند!

واژگانی مانند «سکولار»، «فدرال»، یا حتی «دموکراسی مدرن»، اگر بدون بومی‌سازی مفهومی (ژئوپلیتیک» و  بدون ِ‌پیوند با حافظه‌ی تاریخی و مکانیِ جامعه به‌کار روند، به‌جای ایجاد فهم مشترک، مقاومت و سوءتفاهم می‌آفرینند. در جامعه‌ای متمدن با تاریخی کهن مانند ایران، که تجربه‌ی ژئوپلیتیکی تاریخی  و فرهنگی خاص خود را دارد، ترجمه‌ی مفاهیم، نه یک امر زبانی، بلکه یک «امر سیاسی اخلاقی» می باشد. فراموش نکنیم که «یک حرکت ملّی پایدار، «زبان را ساده نمی‌کند» بلکه زبان را «قابل زیستن» می‌کند. این امر  مهم اجتماعی را شخصا در سالها تجربه به عنوان شهر ساز و معمار در دانشکاه معماری و شهرسازی تدریس و تجربه کرده ام.  هر طرح پایدار می بایست برای «فرهنگ و مکانی» که در آن جا بپا می شود، هماهنگ و منحصر به «موقعیت فرهنگی و ژئوپلیتیکی و جغرافیایی آن مکان»  بگردد. دقیقا اصل چهارمی که در سال۲۰۰۱ میلادی از طرف سازمان ملل به سه اصلِ‌« جامعه، اقتصاد، محیط زیست» اضافه شد یعنی دقیقا نگاه «پایدار» sustainability با این اصل چهارم کامل می شود.

بیانیه‌زدگی و آنتروپی سیاسی

در این مورد مشخص در چند سمینار بی المللی  هم گفته ام و هم مقاله های تحلیلی علمی معماری و شهر سازی را به تکرار نوشته ام. اما لازم است بخاطر مهم بودن این امر، فقط اشاره کوچکی بکنم. مخاطبین اگر مایل باشند می توانند به مقاله ها  رجوع بکنند.

یکی از نشانه‌های «نابالغی کنش سیاسی»، همین «تکثیر بیانیه‌ها» در غیاب بازاندیشی در روش است. بیانیه، وقتی جای گفت‌وگو را بگیرد، و اعلام اتحاد، جای اعتمادسازی را، سیاست دچار آنتروپی می‌شود: یعنی مصرف ِ «انرژی زیاد، معنا کم».

جامعه‌ایی مثل ایران که از استبدادهای طولانی بیرون می‌آید، بیش از هر چیز، به «ثبات معنایی» نیاز دارد، «نه به هیجان نوشتاری»، فقط بخاطر عقب ماندن از رقبا و رقیب ستیزی ها  قدرت طلبی ها.

خیزش ایران،  در آستانه‌ی ملّی‌شدن

خیزش امروز ایران، «واجد عناصر پایدار ملّی  می باشد»، چون فراتر از طبقه ، فراتر از ایدئولوژی و متکی به رنج مشترک و حافظه‌ی جمعی‌ست. خطر، نه در خود خیزش، بلکه در «نام‌گذاری زودهنگام آن» است، انهم برای تحمیل ایدیولوژی و  ثبت نفر اول بودن در بیان و نامگزای انحصاری!

اینگونه یک «حرکت ملّی پایدار» در حال شرف، وقتی بدست این گروه های ناتوان سیاسی ایدئولوژیکی ِ جناحی زود نام‌گذاری شود، پیش از آنکه «به ثمر برسد»، میخواهد از طرف این گروه های سازمان نیافته سیاسی، «مصادره» ‌شود.

لب کلام من این است که یک حرکت یا بهتر بگویم «خیزش ملّی پایدار»  هرگز و فقط  «اعلام نمی شود»، بلکه  نخست، «ساخته می‌شود»، مالک ندارد بلکه می تواند «میزبان» داشته باشد، و در خاتمه «نتیجه ندارد، فرایند دارد». بنابراین هر بیانه شتابزده اگر سازماندهی و ساختار نداشته باشد در ذهن ناکجا اباد ها محو  و فراموش می شود. تاریخ ایران، «از کمبود قهرمان رنج نمی‌برد» بلکه از کمبود «آغازهای درست» رنج می‌برد و اگر قرار است این‌بار، مسیر متفاوتی طی شود می بایست از جایی «شروع کنیم» که باره و بارها آن را نادیده گرفته‌ایم، یعنی  «از ملّت ستمدیده  و استبدادزدهِ ایران ، نه از خودمان».

این تصنیف ِ«خورشید آزادی» تقدیم به ملت مبارز ایران

به امید تلاش های بیشتر و آزادی و استقلال ایران و ایرانی

مسعود اسماعیلو -۱۷ دی خونین ۱۴۰۴ – esmailloumasud@gmail.com

Share

دیدگاه شما

دیدگاه

Masud

Sustainable Convergence of Iranian BioClimatica Architettura - Architetto

کامنت‌ها بسته شده‌اند.