
کودتای خزنده مافیای اقتصادی
یک هشدار تحلیلی در امتداد مجموعه مقالات «آلزایمر سیاسی»، «آشتی ملّی» و «معماری گوش دادن»
این مقاله مدعی کشف یک توطئه نیست، بلکه تلاشی است برای کنار هم قرار دادن مجموعهای از رخدادها، دادههای آشکار و پرسشهای راهبردی که شاید در هیاهوی بحرانهای روزمره، کمتر مورد توجه قرار گرفته باشند.
هدف، هشدار نسبت به احتمال دگرگونی و تحول در ساختار قدرت در ایران و عراق است، دگرگونیای که اگر در حال وقوع باشد، بیش از آنکه با تانک و حکومت نظامی همراه باشد، از مسیر اقتصاد، انرژی، سرمایه و شبکههای مافیایی نفوذ مالی پیش خواهد رفت.
در قرن بیستم، کودتاها با اشغال رادیو، پارلمان و مراکز نظامی آغاز میشدند. اما در قرن بیستویکم، قدرت میتواند از طریق جابهجایی در مدیریت بنگاههای عظیم اقتصادی، بازتعریف مسیرهای انرژی، کنترل گلوگاههای راهبردی و شکلگیری ائتلافهای اقتصادی جدید جابهجا شود. اگر چنین تحولی در حال شکلگیری باشد، آنچه در ظاهر صرفاً یک انتصاب مدیریتی به نظر میرسد، ممکن است بخشی از بازآرایی گستردهتر در ساختار قدرت باشد.
در این چارچوب، شایعه تغییر مدیریت هلدینگ خلیج فارس، بهعنوان یکی از بزرگترین مجموعههای اقتصادی ایران با درآمد سالانه ۴۴ میلیارد دلاری در سال، صرفاً یک خبر اقتصادی نیست. این هلدینگ سهمی بسیار بزرگ در صنعت پتروشیمی و اقتصاد کشور ایران دارد و هرگونه تغییر در رأس آن، پرسشهایی را درباره ارتباط میان اقتصاد، سیاست و امنیت مطرح میکند. طرح این پرسش به معنای اثبات وجود یک پروژه سیاسی نیست، اما نادیده گرفتن آن نیز با منطق تحلیل راهبردی سازگار نیست. (شایعه جابجایی محمد شریعتمداری با حسن عباس زاده)
همزمان، تنگه هرمز بار دیگر به کانون توجه جهانی تبدیل شده است. این آبراه تنها مسیر عبور نفت و گاز نیست، بلکه یکی از مهمترین اهرمهای قدرت در نظم ژئوپلیتیکی جهان است. هر تحول عمده در پیرامون آن، میتواند بر معادلات منطقهای، اقتصاد جهانی و روابط میان قدرتهای بزرگ اثر بگذارد.
از سوی دیگر، عراق نیز در حال تجربه بازآراییهای قدرتِ اقتصادی و سیاسی است. اگر این تحولات را در کنار یکدیگر قرار دهیم، این فرضیه قابل طرح است که شبکههای قدرت اقتصادی در دو سوی مرز، در حال بازتعریف نقش خود هستند. این شبکهها ممکن است صرفاً داخلی نباشند، بلکه منافع بازیگران منطقهای و بینالمللی نیز، به درجات مختلف، در این فرایند اثرگذار باشند. اما دامنه و ماهیت این اثرگذاری، نیازمند شواهد مستقل و پژوهش دقیق است و نباید از پیش مفروض گرفته شود.
در این میان، پرسش اصلی آن نیست که کدام فرد منصوب یا برکنار شده است، بلکه این است که آیا ساختار تصمیمگیری اقتصادی و امنیتی در حال تمرکز بیشتر در دست شبکههایی است که پاسخگویی عمومی محدودی دارند؟ اگر چنین روندی وجود داشته باشد، پیامدهای آن تنها اقتصادی نخواهد بود، بلکه میتواند بر آینده سیاست، امنیت و حتی انسجام اجتماعی ایران و عراق تأثیر بگذارد.
در مجموعه مقالات «آلزایمر سیاسی» هشدار داده شد که جامعهای که حافظه تاریخی خود را از دست بدهد، ممکن است دگرگونیهای عمیق را تنها پس از تثبیت آنها تشخیص دهد. امروز نیز این خطر وجود دارد که افکار عمومی، درگیر رقابتهای جناحی، بیانیههای سیاسی و منازعات روزمره شود، در حالی که «انبوه سازیِ واقعی قدرت» در لایهای دیگر در حال بازطراحی است.
از همین رو، نگاه به «آشتی ملی» و دوری کردن از دوگانگی ها و چندگانه گی ها در این چارچوب صرفاً یک آرمان اخلاقی نیست، بلکه «ضرورتِ راهبردی حضور ِملتِ یک پارچهِ ایران» است.
جامعهای که گرفتار قطبیسازی باشد، توان معماری و نظارت بر جابهجاییهای بزرگ اقتصادی و نهادی را از دست میدهد. «معماری گوش دادن» یعنی توانایی شنیدن روایتهای مختلف، آزمودن آنها با شواهد، و پرهیز از افتادن در دام هیجان، شایعه یا اطمینانهای زودرس.
شاید بزرگترین پرسش امروز این باشد:
آیا ایران و عراق در آستانه مرحلهای قرار گرفتهاند که در آن، «محور اصلی رقابت دیگر صرفاً ایدئولوژی یا سیاست نیست، بلکه کنترل منابع، انرژی، مسیرهای تجاری و بنگاههای عظیم مافیایی اقتصادی است»؟ اگر پاسخ به این پرسش حتی تا اندازهای مثبت باشد، آنگاه هشیاری ملی، شفافیت، نظارت عمومی و گفتوگوی فراگیر، بیش از هر زمان دیگری به ضرورتی برای حفظ منافع ملی تبدیل خواهد شد.

پازلِ اندیشه ملّی پایدار
این مقاله پاسخی قطعی ارائه نمیدهد، بلکه دعوتی است برای دیدن آنچه ممکن است در پشت صحنه تحولات آشکار در حال شکلگیری باشد. تاریخ بارها نشان داده است که ملتها معمولاً زمانی از تغییر «انبوه سازیِ قدرت» آگاه میشوند که آن تغییر، دیگر به واقعیتی تثبیتشده تبدیل شده است.
مسعود اسماعیلو – ۱ جولای ۲۰۱۶ میلادی – ۱۰ تیر ۱۴۰۵ خورشیدی
esmailloumasud@gmail.com

