از خشتِ نخستِ مشروطهٔ ۱۲۸۵ تا امروزِ ۱۴۰۴
مقدمه
۱۱۹ سال است که ما ایرانیان، با وجود انبوهی از تجربههای سیاسی، هنوز در چرخهای از خودبسندگی، خودمحوری، رقیبستیزی، و فرقهگرایی و فرقه سازیهای بیوقفه گرفتار ماندهایم؛ چرخهای که به جای بلوغ جمعی، تنها رکورد شکستها را طولانیتر کرده است.

در یک واقعیتِ سالمِ سیاسی، «اختلاف ایدئولوژیک، اعلام موجودیت حزبی و صفبندیهای چپ و راست، نشانهٔ جامعهای آزاد و زنده است» اما ایرانی که نزدیک به نیم قرن زیر سلطهٔ یک توتالیتاریسمِ ویرانگر نفس میکشد، «نخست نیازمند توافقی حداقلی» است.
سخن از یک منشور ملی است؛ یک «قرارداد مدنی، اخلاقی و راهبردی» که همهٔ نیروها، از هر طیف و ادعا، خود را در برابر آن متعهد بدانند — «پیش از آنکه دوباره یک پرچم مجزا بلند شود و در نام آزادی، راه آزادی را ببندد».
«دعوتی به بازاندیشی، مسئولیتپذیری و همگرایی ملّی؛ خطاب به کسانی که حقیقتاً دل در گروِ ایرانی آزاد و مستقل دارند» و همچنان دعوتی برای خروج از «چرخهٔ تکراری» و «شکستهای تکراری ِمستمرِ».
مشکلِ اصلی اپوزیسیونِ امروز ایران این است که تقریبا تمامیِ جریانهای «بهاصطلاح سیاسی»، پیش از آنکه حتی سایهٔ دیکتاتوری را از سر کشور برداشته باشند، در تبعیدی که باید مدارِ عقلانی یک «همگرایی پایدارِ ملّی» باشد، به میدانِ مسابقهای برای خودنمایی ایدئولوژیک تبدیل شدهاند؛ گویی هر جریان میخواهد پیش از آزادی ایران، سهم، کرسی، هویت و «حقِ میراثِ آینده» را برای خود «رزرو» کند. این رفتار در منطق سیاست مدرن و حتی در منطق اخلاق رفتاری نامشروع، کممایه و گاه مضحک است.
در یک واقعیتِ سالمِ سیاسی، رقابت ایدئولوژیک، اعلام موجودیت حزبی و صفبندیهای چپ و راست، مختصِ جامعهای آزاد است؛ نه جامعهای که نزدیک به نیم قرن زیر سلطهٔ یک توتالیتاریسمِ جنایتکار نفس میکشد. در چنین وضعیتِ مسدود و فشردهای، «نخستین گام نه اثبات ایدئولوژیهای گروهی و فرقهای»، بلکه توافقی حداقلی بر اهداف مشترک برای رهایی ایران از چنگال توتالیتاریسم ویرانگر است؛ یا اگر بخواهیم خوشبینانهتر بنگریم، توافق بر سر یک «منشور ملی» منشوری همچون یک «قرارداد مدنی، اخلاقی و راهبردی و خردمندانه» که تمام نیروها در برابر آن متعهد و پاسخگو باشند..

اما آنچه امروز میبینیم، بهجای «همگرایی پایدارِ ملی»، نوعی رقابت بیمارگونه برای حذف یکدیگر است؛ گروههایی که بهجای مبارزه با دیکتاتور، پیشاپیش در تلاشاند تا رقبای فرضی آیندهٔ خود را تضعیف کنند.
در حالی که هممیهنان ما هر روز در زندانهای استبداد توتالیتر اعدام یا شکنجه میشوند، برخی جریانها در تبعید سرگرم ساختن «برند، لوگو، پرچم و ادعای رهبری» هستند، بیآنکه در طول ۴۶ سال توانسته باشند حتی یک «منشور ملیِ جامع پایدار حقوقمند» را بپذیرند یا عرضه کنند.
این رفتار نهفقط نشانهٔ «فقدان مسئولیت سیاسی»، بلکه جلوهای از «خودویرانگری ملّی» است؛ همان آفتی که دیکتاتوری از آن تغذیه میکند تا مخالفانش را، حتی در تبعید، به دام خودمحوری، خودبسندگی و رقیبستیزی بکشاند
واقعیت بنیادین این است:
«هیچ نیرویی بهتنهایی قادر به کنارزدن یک رژیم توتالیتر تا دندان مسلح نیست؛ نه مشروطهخواه، نه جمهوریخواه، نه پادشاهی خواه، نه چپ، نه راست، و نه هیچ جریان دیگر».
تجربهٔ همهٔ گذارهای موفق در جهان یک پیام دارد: گذار، «محصول توانایی و قدرت جمعی است نه پافشاری ایدئولوژیک».
این نکته مخصوصا برای کسانی که ادعای باور و فهم و در معنای ریشه ایی ِ «جمهوری» دارند باید روشنتر از دیگران باشد؛ زیرا «جمهوری» یعنی «دولتِ مردم سالار »، نه حکومت یک جناح یا یک «حزب» یا حلقه های محفلی. «حکومتِ مردم سالار» زمانی معنا دارد که در واقع «جمهور مردمی» وجود داشته باشد و در صحنه باشد؛ و «جمهور» به معنای واقعی کلمه، زمانی وجود دارد که کشور آزاد شده باشد و اداره کشور بر پایه و به مدیریتِ یک «دولت مردم سالار» گزیده شده با رای ملت ایران، نهادینه شده باشد.
تا زمانی که اصل آزادی محقق نشده، «اعلان موجودیت پیشاآزادی»، «برندسازی سیاسی»، «فالوئرگرایی»، و «ارزشگذاری کمّی» و «لشگرکشی» جز تضعیف ِ طیفِ «کنشگرانِ آزادی»، کارکرد دیگری ندارد.
و مهمتر این که: تا زمانی که این اصل رعایت نشود، رقابت سیاسی مخصوصا در تبعید فقط یک نتیجه خواهد داشت: بازتولید همان خودمحوری و خودبسندگیهایی که پروتئین اصلی بقای جمهوری اسلامیاند؛ دیکتاتوریای که استاد ِ تولید «تز و آنتیتز » و بلعیدن هر دو است.
۱. مسئلهٔ ما، مسئلهٔ فردی نیست؛ مسئلهٔ یک ساختار معیوب است
این نامه فقط خطاب به یک فرد نیست، بلکه به یک الگو نوشته شده است؛ الگویی که سالهاست اپوزیسیون را زمینگیر کرده. مسئله اختلاف شخصی نیست؛ مسئلهٔ «روشهای غلط سیاستورزی» است.
۲. واژهٔ «ملّی»؛ واژهای در حدِ تقدس برای ایرانیان، اما مصادرهشده
«ملّی» برای ایرانیان یعنی «معنایی فراایدئولوژیک، فراگروهی و ریشهدارتر از هر برچسب مدرن سیاسی».
وقتی پروژههای کوچک، محفلی یا جناحی خود را «ملّی» مینامند، یک «دروغ ساختاری» تولید میکنند که اعتماد عمومی را میسوزاند.
۳. جمهوریخواهی بدون فهم «جمهور»، یک نوع «محفلگرایی» است
جمهوریخواهی یعنی پذیرفتن اولویت ملتِ ایران بر محفلگرایی. اگر کسی معنای حقیقی ِ «جمهور» را نمایندگی نکند، فقط نام جمهوری را مصادره کرده است.
۴. گذار بدون همگرایی ملّی، توهّم سیاسی است
هیچ نیرویی بهتنهایی دیکتاتوری را سرنگون نمیکند. پیروزی، نتیجهٔ «یک همگرایی ملّی پایدار» است؛ نه «سلیبریتیگری سیاسی و نه جنگهای محفلی».
۵. محفل های کلابهاوسیِ ایرانی: صدای بلند، جای «خرد» را گرفته است
در کلابهاوس، هر کس با بلندتر کردن صدا، «بزرگترین نقش را وانمود میکند». «این اکوسیستم ِ فرسایشی، سیاست را بدل کرده به رقابت بر سر «حجم صدا»، نه «کیفیت فکر».
۶. اپوزیسیون یوتیوبی و اقتصاد درآمدی و لایکی
حضور رسانهای لزوماً کنش سیاسی نیست. وقتی انگیزهٔ مالی و انگیزهٔ آزادی از هم تفکیک نشوند، سیاست به نمایش بدل میشود. (در این مورد بخوص «اپوزیسیونِ یوتیوبری» مقاله ایی در دست تحریر است)
۷. بحران طرح: سیاست بدون نقشه، شکست قطعی است
۴۶ سال است که اپوزیسیون ایران سیاست را با «فهرست اسامی» اشتباه گرفته. یارکشی کمّی، جایگزین معماری کیفی شده.
۸. محفلگرایی، دشمن شایستهسالاری
«رابطه جای ضابطه را گرفته» و «دعوتهای جناحی جای تخصص را». این بازتولید همان بیماری دوران پیش از انقلاب است.
۹. اخلاق سیاسی، ستون فراموششدهٔ مبارزه
«استفاده از نام افراد بدون اجازه» برای لشگرکشیها و بیانیه ها، یا بیانضباطی رفتاری، نه تاکتیک است و نه زرنگی؛ اینها نشانهٔ نبود «نظام اخلاقی» است.
۱۰. تجربهٔ زندان: احترام، نه امتیاز سیاسی
«رنج زندانی کشیدن» می باید مسئولیت فرد را افزایش دهد، «نه او را از نقد مصون کند» و «پیرهن عثمان سازی، آسیب اخلاقی است».
۱۱. پاسخگویی، حداقل انتظار از یک کنشگر است
سیاست بدون شفافیت، تکرار همان ساختار پاسخناپذیر جمهوری اسلامی است.
۱۲. فاصلهگذاری اصولی با دعوتهای محفلی
حضور سیاسی باید بر اساس طرح، ساختار، ضابطه و شایستگی باشد؛ نه رابطه و محفل.
۱۳. نسبت این موضع با نهاد «همگرایی پایدار ایرانیان»
این نگاه، محصول تجربهٔ نهادی مدنی است؛ اما بیان آن شخصی است. ابتدا افراد به نهاد اعتبار میدهند، نه برعکس.
۱۴. مشکل، افراد نیستند؛ مدلها هستند
تا مدل تغییر نکند، هیچ فردی کاری از پیش نخواهد برد. سیاست پایدار یعنی گوشدادن، ضابطه، و عمل مبتنی بر طرح.
۱۵. پیام نهایی: این یک هشدار است، نه تخریب
آزادی ایران با «شعارهای، محفلی، فالوئری رسانه ایی، لشگرکشی و یوتیوب ممکن نیست». آزادی ایران با صداقت، نقشه، اخلاق، و همگرایی ملیِ پایدار ممکن است.
این نامه دعوتی است به خروج از چرخهٔ شکست و انتقال تجربه به نسل بعد.
مسعود اسماعیل – ۱۸ نوامبر مطابق با ۲۷ آبان ۱۴۰۴ خورشیدی
esmailloumasud@gmail.com

