مقاله «جمعه گردی های اسماعیل نوری علا» در هفته ای که گذشت با عنوان «در جستجوی همگرایی پایدار»، من را جرأت بخشید که این برداشت خودم از اپوزیسیون برونمرز ایران را تدوین کرده و بازگویی نمایم.
می دانم مقاله این هفته آقای نوری علا برای بسیاری، از لحاظ درک و هضم، سنگین خواهد بود. درک و به هم چسباندن بخش های چند بعدی این مقاله بلند، کار آسانی نیست. پیچیدگی نگرش نوری علا از زوایای گوناگون، من خواننده را بارها به بازنگری ویدئوی بسیار «ساده ساخت» و نظریه های بسیار «روان» صاحب نظران مورد نظر آن مقاله باز می گرداند، و این در حالی است که بررسی و تحلیل و نقد این معضل «ساده بینی مسائل»، که از وجوه مهم فرهنگ اندیشه و شناخت ایرانی است، ابداً کار ساده ای نيست.
شاید خیلی بیجا نباشد اگر فکر کنیم «ساده بینی مسائل پيچيده» همان مشکل بزرگ ما در راه رسیدن به ایرانی آزاد و سربلند است؛ مشکلی که «خمینی» و ملایان، با اتکای به آن، صدها سال است بر اندیشهء مردم ما حاکم هستند و زبان و منطق و سیستم های قابل فهمی را به آنها ارائه داده اند که در خور درک ساده اند. اما، خوشبختانه می بینیم که در سال های اخیر، کار بزرگان وطن دوست سپهر سیاسی ایران، مدام این مشکل را نحیف تر می گرداند. یعنی، مردم ما، برای ارتباط فکری با اندیشمندان و نخبگان سیاسی – اجتماعی ایرانی، از «ساده گزینی» ها به سوی «بغرنج شکافی» ها می روند و به اينگونه انديشگی ها تمایل نشان می دهند.
پيچيدگی و سادگی
برای آنانکه دوران مدرنيته و دستاورد ها و راندمان های آن را «بهترین» برای خوشبختی و رفاه انسان روی کره زمین می دانند، یکی از ویژگی های رسیدن به این دوران آن است که علوم و دانش و اندیشه های متولد از این دو، مدام پیچیده و چند بعدی تر می شوند. فرض کنید که به حدود هشتاد سال پیش برگشته ايم. در آن زمان نیز، همچون امروز، سه علم، یا سه رکن «سیاست و قدرت و سرمایه» در کنار هم کار کرده و از هم فاصله نداشته اند؛ با این تفاوت که پس از هشتاد سال، امروز این سه یار قدیمی، اداره کشورها را به شکل دو قرن پیش نمی توانند تحقق بخشند و «تعهدات» و، به ازای این تعهدات، مجبورند شراکت و دخالت «ابزار» بیشتری را بپذیرند. به بیانی، کار آنها روی هم رفته بسیار پیچیده تر شده است. تفاوت جوامع مدرن و غیر مدرن نیز در همین پتانسیل قبول پیچیدگی های ادارهء کشور است. بد نیست بگویم که سیستم های دیکتاتوری از پیچیدگی فرار می کنند و ذهن «دیکتاتورها» از توان درافتادن و کار کردن با پیچیدگی ها، ناتوان است و، بر عکس، ذهن آزادیخواه و دموکرات بر خود این شرط را پذیرفته است که باید توان و تحمل کار پیچیده و چند بعدی و چند نظری را داشته باشد.
این پیچیدگی ها از کجا سرچشمه می گیرند؟ از نظر من، مهم ترین عناصر این پیچیدگی را می توان در قلمروهای زير يافت:
– دموکراسی که «سخت جانانه» مبارزه می کند و در کنار آن تدوین و بازنگری مداوم قوانین اجباری است،
– گستردگی، ژرفا و هیبت آنچه که آن را «حقوق بشر» می نامیم،
– پیچیدگی دانش جامعه شناسی بر اساس نیاز و تنوع جوامع بشری،
– حقوق و آزادی های ویژه زنان،
– فزونی يافتگی قدرت و توان فن آوری اطلاعات،
– حضور پر قدرت دانش روانشناسی در همهء زمینه های زندگی «انسانی»،
– رقابت های پیچیده و سالم اقتصادی،
– کاهش منابع طبیعی زمین،
– دگرگونی های مهم در چرخهء منابع انرژی های مورد نیاز انسان،
– «انعطاف» تاریخی سازشکارانه و پیوستهء ادیان خاورمیانه در برابر «دانش» و «حقوق بشر»،
– و پدیدهء گلوبالیزیشن یا «جهانی شدن» امور «اجتماعی و سیاسی»
از دید من، جامعه و کشوری که توانسته است این رویکرد های جدید و این پیشرفت غیر قابل انکار را هضم و جذب نماید یک کشور «مدرن» است. و کشورهایی که نتوانسته اند این «راز بقا» را بپذیرند و آنها را استحاله کرده و یا کنار گذاشته اند، جوامع عقب مانده و غیر مدرن هستند.
در کشورهایی که به «مدرنیته» مسلح شده اند، وادار نمودن «سیاست و قدرت و سرمایه» به ابزار توافق و تمکین در برابر این پیچیدگی امری ساده نبوده و نیست و خودبخود صورت نمی گیرد. و از همین رو، در جهان امروز با مفاهیم و مقوله های جدیدی روبرو می شویم که تدقیق و «جاسازی» درست آنها در اندیشهء خاص و عام، کاری است حیاتی و نمی توان آنرا نادیده گرفت. و از جمله اینکه مستبدین و دیکتاتورها در نادیده گرفتن اینگونه ها برای برد در «بازی» های سیاسی تبحر و مهارت می یابند.
به بیانی، در سیستم های غیر مدرن و غیر دموکراتیک «ساده اندیشی» و «ساده انگاری»ی مسائل از ویژگی های مستبدین است زیرا نمی توانند پیچیدگی سیستم های مدرن و دموکرات را درک و قبول نمایند.
نگاهی کنیم به سیاست های آقای خامنه ای در ایران که نشان از قدرت سیاسی وی دارد و بسیاری او را سیاست مداری «تیزهوش» میدانند که مخالفین اش را با «سیاست» از میدان به در کرده است. اما آن روی این بازی را نیز نمی توان ندیده گرفت که زد و بند ها و خوف آفرینی های پس پرده چگونه بازی را به سود تیم آقای خامنه ای می گرداند و ایشان هم در پس هر چالشی از نتایج ابراز رضایت و شعف می نماید. ولی خود نیز می داند که بازی، بازی ای پیچیده و علمی و مدرن نبوده و نیست: اينگونه آدم ها خود به قاضی رفته و خود قاضی شده و خود حکم رانده و خود معاف از تاوان باز می گردند. و طبعاً سیستم های پیچیده و دموکرات را به نقد و نفی می برند: آقایان خامنه ای، پوتین، کاسترو و اسد نمونه های کامل این «تبحر و مهارت» مستبدانه هستند.
کار یا فعالیت سیاسی
من پنج سالی است، پس از سال ها نظاره و پیگیری شرایط و فضای سیاسی کشورمان در درونمرز و برونمرز، وارد میدانی شده ام که سیاسیون «می گویند» میدان فعالیت های سیاسی است. نمره ابداً خوبی هم به خودم پس از پنج سال نمی دهم. و از آنجایی که هیچ کنش انسانی را تنها از او و یا محیط اش متاثر نمی بینم و همیشه هر دو این ها را باید در کنار هم دید، هم خود را و هم محیط یا سپهر سیاسی اپوزیسوین برونمرز را نقد و تحلیل کرده ام.
در ابتدای کار، برای خودم لازم دیدم ببینم «من» «کار سیاسی» می کنم یا «فعالیت سیاسی» دارم. زیرا از دید من این دو با هم یکی نیستند. نه در زمینه سیاست که در همه زمینه های زندگی بشری این تفکیک مصداق دارد و قبول این تفکیک می تواند «ما» و «جایگاه» ما را، نه تنها در سپهر سیاسی، بلکه در همه میدان های زندگی، بهتر به ما بشناساند. مثالی بیاورم. سازمانی با آرمان مبارزه با «کار کودکان» و نجات «کودکان کار» وارد عمل می شود. از دید من هر آنچه که این سازمان می نویسد، می خواند، می سراید و از این قبیل، که برای نقد، شناخت و نفی «کار» انسان های خرد سال و نرسیده به سن بزرگسالی است، «فعالیت» هستند. اما، آنجاییکه افراد این سازمان وارد میدان کار عملی و مستقیم با «کودکان کار» می شوند، آنگاه همه چیز تفاوت می کند و «کار» آنها شروع شده است. به بیانی من واژهأ کار را بدون داشتن سه جزء نهادین، «کار» نمی شناسم و این سه جزء عبارتند از: تولید قابل مشاهده و ملموس که نتیجهء کار است، میزان اندازه گیری هزینه برای این تولید (و این هزینه «زمان» نمی تواند باشد) و وجود استفاده کنندهء از این تولید که ارتباط فیزیکی و مادی با این تولید دارد. و تاکیدم روی این جزء آخر بیشتر است چرا که تماس مستقیم «کنندهء کار» با انسانی که از این روند فعالیت و کار ما و در زمان، مکان و کمیت مشخصی «ذی نفع» می گردد، شرط رویدادن «کار» است.
در امور سیاسی هم وضع از همین منوال است. «فعال سیاسی» و «کارآور سیاسی» با هم تفاوت دارند. کسی کار سیاسی می کند که بطور عینی می توان نتیجهء کارش را دید؛ کار او در رابطه با زندگی «مادی» مردم ارتباط مستقیم دارد و او خود با مردم تماس دارد و تولید وی در زندگی و کنار مردم، شکل مادی و فیزیکی می یابد. پس، اگر کسی در زندان است کار سیاسی می کند اما کسی که احتمال افتادن به زندان برای وی هست، فعال سیاسی است. نمایندهء یک سازمان آزادیخواه، فعال سیاسی است و نمایندهء قانونگذاری در پارلمان، کار سیاسی می کند. عضو یک «لابی» متحد با سناتورها و متکی به پول و قدرت آنها کار سیاسی می کند اما مجری یک برنامهء تلویزیونی پر طرفدار، فعالیت سیاسی دارد. شرکت و برگزاری تظاهرات کار سیاسی است و آپدیت کردن برگهء فیس بوک این تظاهرات فعالیت سیاسی است. به بیانی زمخت تر: آنکه برای مردم، زبان و قلم و صدایش را بدون حضورش می فرستد، فعال است و آنکه در کنار مردم و نه تنها هموندان و هم کیشان سیاسی اش، حضور فیزیکی میابد، کار سیاسی میکند.
در ادامه، گفتنی است که در جوامع مدرن، کار «فعالان سیاسی» از اهمیت و ارزش بسیار بالایی برخوردار است؛ آنانکه به قوام و زوایای نادیدنی مشکلات اجتماعی و فرهنگی می پردازند بنیان ها و پایه های دموکراسی و مدرنیته را مستحکم می کنند همانا فعالان سیاسی هستند. آنان برای رسیدن به اهداف سیاسی یک جامعهء مدرن نقش بسیار مهم و کارآرایی زیادی دارند. آنانکه در پشت روزنامه ها و تریبون ها به آگاهی رسانی و وسعت بخشیدن به نگرش مردم برای درک این پیچیدگی های مدرن مشغولند، وظیفه ای سنگین و والا بعهده دارند. بدون آنان کمتر چهارچوب سیاسی «برای خدمت به مردم» ساخته می شود و برای «حقوق مردم» قوام می یابد و زوایای شکنندگی آن نیز دیده نمی شوند. بدون فعالان سیاسی، نه تنها مردم بلکه کننده های سیاسی نیز وسعت بینش سیاسی را نداشته و برای چالش های جامعهء خود آمادگی نخواهند داشت. از همین جا نیز می خواهم این نتیجه را بگیرم که «فعال سیاسی» هر کسی نمی تواند باشد و صرفاً علاقه به سیاست و یا حقوق بشر یا سابقهء «کار سیاسی» برای لیاقت عنوان «فعال سیاسی» کفایت نمی کند. فعال سیاسی راستین در جایگاه خود یک متخصص، یک نخبه و یک کارشناس امور سیاسی و اجتماعی و، در نهایت، یک اندیشه پرداز و روشنگر سیاسی است. پس به همین روانی و سادگی من اکنون خود را فعال سیاسی و یا کنندهء کار سیاسی نمی توانم ببینم. پس این وسط چه هستم؟! شاید یک مرید مسائل سیاسی و نه بیش!
مشکل «نگرش سیاسی» با «زمینهء های فعالیت سیاسی»
در آغاز این بخش آخر، گفتن این اقرار و تدقیق ضروری است که پیام و نگاه این سطور آتی «نسبی» است و دارای بار «مطلق و همه گیر» معنایی و موردی نمی تواند باشد و شامل همه نمی گردد و«تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»!
اما با زگردم به جان مقالهء آقای نوری علا، (و طبعاً از راه تأویل و برداشت من که متوجه اپوزیسیون متفرق برونمرز است) و اینکه هر از چند گاه گروهی یا فردی خواهان نجات این اپوزیسیون از تفرقه است. از دید من، مقالهء اخیر آقای نوری علا دارای این پیام است که «همگرایی» همیشه سالم نیست. در مواردی و در زمینه های سیاسی ویژه ای، ماندن در «واگرایی» می تواند امری سالم تر باشد تا دست یابی به همگرایی نا پایدار.
اجازه دهید من نیز در سهم خود بعنوان یک بام نشین کوچ اجباری، که شاهد بر پرواز اندیشه ها و افکار اپوزیسیون سیاسی است، در کنار یکی دیگر از تحلیل های دقیق و علمی نوری علا، نگاهی به مشکل دیگری که در پس این راهکارسازی های مداوم وجود دارد، بیاندازم.
صحبت از پیچیدگی لوازم و ادوات دست یابی به جامعهء مدرن شد. این پیچیدگی به خواست بشر نبوده، بلکه از سرشت و نهاد حرکات جامعه بر آمده و پیامد سیر فرایند های تکامل دانش بشری است. و اما بسیاری خواسته اند که این پیچیدگی را چاره بیابند و زمان را به صرفه خرج کنند.
کلمهء «سیستم» از همین جا ریشه می یابد. در زبان لاتین، کلمهء «سوستما» را برای بهم ملحق شدن و بهم پیوستن بکار می بردند. بشر همیشه بدنبال ترکیب عناصر ساده و دست یابی به همکاری آنها در جهت اهداف سامانه یا نظام مورد نظرش بوده است. و از نگاه او بهترین سیستم ها آنها هستند که می توان بدان ها «اعتماد» داشت؛ آنها که بتوانند داده های به خود را بگونه ای پردازش نماید که نتیجهء کار با انتظارات بشر هماهنگی داشته باشد.
از این رو، علوم ریاضی و تجربی برای بشر همیشه از «شیرینی» و «لذت» خاص خود برخوردارند چرا که سیستم هایی که با «قوانین» علوم ریاضی و تجربی کار می کنند بسیار کم خطاتر و قابل اعتماد تر از سیستم هایی هستند که دربا علوم انسانی مورد استفاده قرار می گيرند. با اینحال تلاش نخبگان علوم ریاضی و تجربی برای بسط دادن و کشاندن قوانین علوم خود به حیطهء علوم انسانی بارها و بارها مشاهده شده است؛ با این امید که بتوانند سیستم های اجتماعی و انسانی را راحت تر بشناسند و از درون آنها نتایج مورد نظر را در زمان کوتاه تر و با نتیجه بهتر بدست آورند.
تلاش بنیانگذاران و طرفداران قدیم مکتب «ساختار گرایی» (استراکچرالیسم) برای بسط دادن قوانین پیچیدهء علم شیمی به ادبیات و هنر و علوم انسانی بهترین نمونه از اینگونه تلاش ها ست که هنوز نیز طرفداران کمی ندارد. اما، بدون شگفتی و یأس باید گفت که اینگونه تلاش ها اغلب بی نتیجه مانده و گاهی نیز نتایج بسی منفی به بار آورده اند. نگاه سیستماتیک خشک و «مهندسی شده»ی مائو، رهبر چین کمونیست، به همهء کوچک و بزرگ های جاندار و بیجان قلمروی وی، یادآور همان «بد شناختن» سیستم های اجتماعی و انسانی است.
در اپوزیسیون برونمرز ایران نیز گروهی از نخبگان و سرشناسان، که به فعالیت سیاسی علاقه و توجه قابل توجهی نشان می دهند، با اتکای به «نتایج» آزمایشگاه های مهندسی شده و تحقیقات علمی منظم تخصص خود، بدنبال رهیافت و راهکار برونرفت از ایستایی مشکلات سیاسی – اجتماعی ایرانیان هستند.
این طیف مردمانی محترم اند و ثروت انسانی و آبروی بیکرانی را برای ایران و ایرانی پس از انقلاب فراهم نموده اند. در بین این طیف متخصصین همهء علوم و حرف دیده می شود. پزشک، مهندس، معمار، هنرمند، خواننده، تاجر، کارگردان فیلم و از همه دست تخصص در بین آنان هست. عشق و توجه زیادی به ایران و سربلندی ایرانی نشان می دهند. اما، از دید من، این طیف «مشکل آفرینی» هم می کنند زیرا زاویهء دید آنان به مسایل اجتماعی، سیاسی و فلسفی و «نظری»، تا حد زیادی به تخصص آنها در رشتهء تحصیلی شان بر می گردد. به بیانی، متخصص در علوم سیاسی و انسانی و جامعه شناسی و حقوقی نیستند، اما می خواهند با تئوری های «علمی» و تخصص حرفه ای شان به کمک مشکلات سپهر سیاسی ایران بیایند.
این در حالی ست که برای یافتن راهکار متقن، جهت برونرفت از بن بست سیاسی جامعهء اپوزیسیون برونمرز ایرانی، که هنوز غیر مدرن است، توسل و نیاز ما به متخصصین علوم سیاسی و اجتماعی و انسانی، بسیار و بیش از هر زمان دیگری است. این طیف بطور طبیعی با تخصص های خود بهتر می توانند آن پیچیدگی ها و بغرنجی مفاهیم و مقوله های سیاسی و اجتماعی را تشخیص داده و از هم تفکیک کرده و راهکارهای مطمئنی را ارائه نمایند.
خلاصه اينکه اگر يک مهندس، يک شهرساز، يا يک کارشناس اتمی بخواهد، با اتکاء به سيستم های کارای حوزهء تخصص خود، در امور اجتماعی و سياسی نيز دست به «مهندسی» بزند اغلب نه مفيد که ای بسا سخت زيان بار خواهد بود.
منبع: سایت جنبش سکولار دمکراسی ایران
[آنچه در «بحث و نظر همگانی» منتشر میشود، با هدف آشنایی کاربران با نظریهها و مباحث گوناگون از زوایای مختلف در زمینههای مختلف سیاسی و اجتماعی است و الزاما بیانگر نظرات «همگرایی پایدار ایرانیان – همپا» نیست. جمعبندیهای نظری «همگرایی پایدار ایرانیان» در «مفاهیم و تعاریف همپا» منتشر میشود.]


