[متن کامل شامل بخش یک تا سه] مقدمه:
اینکه یکی از معضلات جامعه ایران و طبعا جنبشهای اجتماعی مختلف که وضع موجود را بر نمی تابند ، اینست که با هم هماهنگ عمل نمی کنند، فکر می کنم باید فرض گرفت. بسیاری اساسا قبول ندارند که بشود در سطحی حتی همگرائی داشت، دیالوگ داشت یا همکاری کرد. اونها که قبول دارند، برایشان همیشه معما شده که چرا با وجود تلاشهای بسیار، این همگرائی به نتیجه نرسیده و تلاشها چه در چپ سیاسی و چه در راست و چه در میانه به جائی نرسیده؟
شکست این تلاشها دلایل زیادی باید داشته باشد. دلایلی که حتما باید شکافته شود. برخی معتقدند که وجود دره تضادهای طبقاتی در جامعه ایران، اساسا مبنائی برای همگرائی در هر سطحی، نمی گذارد. لذا پیشنهادشان یا اینست که اساسا حزب و گروه خودشان است که باید یک تنه مثل رستم دستان بکند و جلو بکشد و کار کارستان کند و “هژمونی” بدست بگیرد یا اینکه حداکثر در سطح ساختن بلوکهای چپ ، راست و میانه باید عمل کرد .
طبعا یکی از پایه ای ترین سوالاتی که در ابتدای هر بحث در موضوع همگرائی مطرح می شود اینست که مبنای چنین همگرائی باید چه باشد؟ روی چه لولائی این همگرائیها می تواند استوار شود؟ همگرائی کی ها برای چه و در چه جهت؟ بسیاری همینجا از هم جدا می شوند! یعنی در جریان ارائه راه حل برای همگرائی از هم جدا می شوند و این کمدی تراژدی بحثهای همگرائی است! خود بحث در مورد همگرائی به واگرائی می انجامد!
وقتی در سطحی وسیعتر به جوامع پیشرفته تر نگاه می کنیم ، می بینیم که جوامع متمدن تر روی میثاقها و توافقهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی فراسیاسی شکل گرفته اند.نوعی توافق گقته شده و گفته نشده در زیر ساخت جامعه بوجود آمده که حاصل چندین نسل کار فرهنگی و سیاسی است. چپ و راست اون جوامع درون فضای توافقهای اجتماعی با هم تداخل می کنند . دریچه های مبادله افکار و دیالوگها بین گرایشات و جنبشها باز است و داد و ستد تجربه ها و اندیشه ها انجام می شود. در جوامع پیرامونی جهان سومی که عموما در وضعیت گذار مانده اند (منجمله ایران) این وضعیت مشاهده نمی شود. سنگرهای مبارزه طبقاتی به گونه ای چیده شده که نه خود مبارزه طبقاتی بیان و زبان شفاف دارد و نه حتی مدعیان پیشبرد مبارزه طبقاتی کالیبرهای کشاندن گفتمانهای خود به سطح توافقهای اجتماعی را!
بواقع در جوامع پیش مدرن، به علل متفاوت از جمله دیکتاتوریهای ماندگار و ناتوانی “اپوزسیونها” ، فرهنگ تلاش برای ایجاد فضا برای گفتمان فراسیاسی جهت ایجاد همگرائیها حتی موقت و دوره ای مشاهده نمی شود و شکافهای فرهنگی و سیاسی فقط زخمهائی هستند که توان ترمیم ندارند!
من بعنوان یک فعال کمونیست کارگری ، مدتهاست به مسئله ناتوانی چپ جامعه ایران برای ساختن بلوک چپ پرداخته ام (1) از دید من ، نه تنها ساختن بلوک چپ در جامعه ایران ممکنست و لازم بلکه ساختن فضای همگرائی فراسیاسی حتی بین چپ و راست که روی مدرنیته توافق داشته باشند امکانپذیر است. این نوع همگرائیها مبارزه طبقاتی را کند نمی کند بلکه اتفاقا چلو می برد و امکان ایجاد می کند که جامعه در این تلاشها و دیالوگها و مناظره ها اتفاقا بیشتر و بیشتر مرزها و تفاوتها را ببیند و انتخابهای بهتر انجام دهد. لذا نفس تلاش برای همگرائیها در هر سطح ابزار متمدنانه رشد گرایشاتی است که پاسخهای بهتری برای مسائل متفاوت دارند و باید استقبال شوند.این فرهنگ و دیدگاه را باید در جامعه رشد داد و تقویت کرد.
در این مقاله کوتاه من نگاهی مختصر می اندازم به یکی از تلاشها برای سازماندهی همگرائی که توسط مسعود اسماعیل لو و همفکرانش چند سالیست آغاز شده (2). ابتدا نگاهی می اندازم به متد برخورد ایشان به راه حل همگرائی که “همگرائی پایدار” نامیده می شود و سپس نقدهای خود به ضعفهای این پروژه را ارائه می دهم. هدف من اینست که نشان دهم : در عین اینکه پروژه های همگرائی یک حلقه مفقوده در فعالیت آزادیخوهان ایرانست ، این پروژه مسعود اساعیل لو از دید من در ارائه زیر بنا برای همگرائی ناتوانست:
(1)مبانی ” همگرائی پایدار ایرانیان” از دیدگاه مسعود اسماعیل لو:
مسعود اسماعیل لو ، تاکیید دارد که تلاش دارد تا یک “سیاست الترناتیو” سازمان دهد و یک پارادایم رفتاری جدید در جامعه رشد دهد. مبنای پروژه “همگرائی ایرانیان” را چنین فرموله می کند:
” پایههای تشکیلدهنده فضای «همگرایی پایدار ایرانیان» با در نظر گرفتن و احترام به تفاوتهای فکری، مرامی، عقیدتی و سیاسی اعضای آن بدین قرارند:
١- به حقوق انسانی و حقوق ملّی و لزوم بهرهگیری از این حقوق، مخصوصا حق اشتراک یا اختلاف در دیدگاه و اندیشه، برای همگرایی پایدار و رشد جامعههای بشری باور داریم و مقابله با نقض این حقوق را وظیفه خود میشناسیم.
٢- نه تنها انسان که سایر موجودات زنده و طبیعت را نیز حقوقمند میشناسیم. نگاهبانی و کوشش در پایداری خانه مشترکمان، زمین را، وظیفه همگانی میشماریم.
٣- فعالیتهای «همگرایی پایدار ایرانیان» معطوف به آزادی و استقلال فردی و اجتماعی و آبادی ایران است.
۴- انتخاب آزاد اندیشه و باور را حق شخصی هر انسانی میدانیم. لازم است که این حق از طرف جامعه و دولت، هر دو، رعایت گردد و از همین رو با رسمی شناختن هر باور خاصی از طرف دولت مخالفیم.
۵- ما تنها منشاء مشروعیت حاکمیت را اراده ملّت و برآیند رأی آزاد شهروندان میدانیم و خواستار دولتی لائیک و مبتنی بر حقوق بشر، حکومتی قانونمدار، دستگاه قضایی مستقل و عدالتگستر و مجلس تصمیمگیرنده متشکل از نمایندگان انتخاب شده از طرف مردم از راه انتخابات آزاد هستیم.
۶- ما طرفدار صلح و همزیستی مسالمتآمیز و عادلانه همه کشورها با هم هستیم و با سیاستهایی مخالفیم که زمینهساز جنگ، تشنج و دخالت کشورها در امور داخلی یکدیگر باشد.
٧- ما مخالف کاربرد خشونت برای حل اختلافها و مشکلات سیاسی- اجتماعی هستیم.
٨- با احترام به هستی و حق حیات و آگاهی به نسبی بودن دانش و نیروی داوری انسانها، ما با مجازاتهای جبرانناپذیر مانند مجازات مرگ و قطع عضو مخالفیم. افزون بر این، برخورداری متهم و شاکی از دادرسی عادلانه را پیششرط تحقق عدالت قضایی میدانیم.
٩- این جمع در راه همگرایی پایدار ایرانیان، کوشش در درک متقابل از طریق گفتگو و گسترش بحثهای آزاد را، ضرورتی اجتنابناپذیر میداند.
١٠- لازمه نتیجهبخش بودن کوششها در جهت نزدیکی به یک همگرایی پایدار ملّی، رفع انواع تبعیضهای حقوقی و اجتماعی از جمله جنسی، قومی، مذهبی و طبقاتی است. عدالت اجتماعی شاخصی برای سنجش میزان رفع تبعیضهاست.”
خلاصه پیشنهاد مسعود اسماعیل لو در مورد مبانی “همگرائی” همان رئوس گرایش راست میانه ایران است.تاکیید بر هویت ملی ، استقلال و عدالت اجتماعی و محیط زیست و آبادی ایران! مسعود اسماعیل لو در این طرح بحثی در مورد ریشه های تولید بی عدالتی و نابسامانی های اجتماعی نمی کند ، نظام اقتصاد سیاسی عامل این مصیبتها را نشان نمی دهد و به کلماتی کلی بسنده می کند.معدلی می گیرد که در نقطه راست میانه می نشیند و شاید تلاشی است عمدی شاید چونکه فکر می کند که راست میانه نوعی “معدل” است برای جنبشهای متضاد اجتماعی!
(2)هویت ایرانی ،کارپایه پروژه مسعود اسماعیل لو:
در جای دیگر ، مسعود اسماعیل لو مفهوم هویت ایرانی را بعنوان مرکز “طرح همگرائی پایدار ایرانیان ” مورد بررسی قرار می دهد که به گفته او:( 2)
“ هویت ایرانی شامل عوامل زیر است:(عوامل سرزمینی، اقلیمی و زیست محیطی) عاملهای فرهنگی و معنوی؛ عاملهای تباری، قومی، نژادی،عوامل حسی و سیاسی “
اینجا هم خمیر مایه راست میانه کاملا پیداست.مسعود اسماعیل لو ، وجه اشتراک مردمی که در جغرافیای ایران زندگی می کنند را “هویت ایرانی” می نامد که فرمول ناسیونالیزم فارس است. این فرمول شناخته شده، معیارهائی انتخابی را از انسنهائی که کاملا بطور اتفاقی و غیر ارادی در سرزمینی زاده شده اند و زیر حکومتهای معینی مغزشوئی شده اند که “هویت ایرانی” بگیرند، معیار “همگرائی” قرار داده!
(3)”سیاست آلترناتیو”؟! یا همان تکرار سیاست راست؟
طبعا نقد و بررسی بحثهای مسعود اسماعیل لو در این مقاله کوتاه بپایان نمی رسد.اما تا همینجا روشنست که ایشان و دوستانش برای ساختن فضای “همگرائی پایدار” نقطه ای شناخته شده در سیاست راست میانه را انتخاب کرده اند و آنرا مبنای همگرائی پایدار اعلام می کنند و یقیه را فرامی خوانند در این نقطه ، “سیاست آلترناتیو” را شاهد باشند.من فکر می کنم مبانی همگرائی پیشنهادی ایشان به هیچ وجه سیاست الترناتیو نیست بلکه بخشی از سیاست شناخته شده موجود راست میانه ایرانست که بر پایه شعارهای مبهم “استقلال عدالت اجتماعی و آبادی ایران” و “هویت ایرانی” سالها تلاش داشت در “جبهه ملی ایران” یا “جبهه متحد خلق حزب توده ایران” جمع شود. از دید من آن لولائی که ایشان برای همگرائی پایدار انتخاب کرده ایراد دارد!
(4) مبانی همگرائی فراسیاسی چه می تواند باشد؟
از دید من “سیاست آلترناتیو” نمی تواند روی راست میانه بایستد.نمی تواند روی سیاستهاهای تا کنونی گرایشات پوزسیون و اپوزسیون موجود بایستد. باید جهانی و رو به اینده باشد.باید از گفتمان موجود راست که اصلا الترناتیو نیست بیرون بیفتد:
الف: هویت انسانی مبنا قرار گیرد.انسان که دارای حقوق جهانی است که حق آزادی و برابری و شادی دارد و هویتش به مکان و چفرافیای خاص تعریف نمی شود.
ب: همگرائی حول پایان دوران استثمار انسان از انسان و جامعه بهره کشی استوار باشد
ج: همگرائی روی پایان دوران تمرکز قدرت در دولتها و حکومتها و سازماندهی جنبش برای اعمال مشارکت و کنترل مستقیم جامعه استوار باشد.
د: همگرائی باید بر اساس گفتمان مدرنیته انهم بر نقد پیشروی مدرنیته تا کنونی استوار باشد . چرا که مدرنیته تاکنونی هم در مقابل دیوارهای سرمایه داری جهانی شده به بحران رسیده و رنسانس دیگر لازمست.
از دید من چهار رکن اساسی بالا می توانند در کالیبری قرار گیرند که بطور واقعی “سیاست الترناتیو” نامیده شوند.چرا که سیاست تاکنونی را زیر سوال می برند و راه را برای ارائه فرهنگ و دیالوگی جهانی شده باز می کنند. جنبشها و نیروهای سیاسی و فرهنگی که چهار رکن بالا را بپذیرند درون کانتکس “سیاست الترناتیو” قرار می گیرند و حرفهائی نو دارند!
خلاصه:
از دید من کار فکری و نظری حول سازماندهی فکری و عملی “همگرائی ” فراسیاسی امری لازم و ضروریست و ما در جنبش آزادیخواهی در این مسیر تاخیر جدی داشتیم.مسعود اسماعیل لو و همفکرانش تلاشهائی در ارائه این ایده کرده اند که از دید من باید با استقبال و نقد همراه شود و سایر گرایشهای سیاسی هم در این گفتگوها دخیل شوند. این گفتگوها می تواند راه را برای حرکات عمیقتر باز کند و بدون این تحولات در تفکر و اندیشه آزادیخوهان ، من حرکت نهائی برای انقلاب و تحول اجتماعی را شکست خورده می بینم.
**********
تضاد گفتمانهای انسانگرا و ملی گرا در تلاش برای همگرائی
(بخش دوم از نقد پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان”)
مقدمه:
در بخش قبلی (1)توضیح دادم که همگرائی و اتحاد در سطح جهان و در سطح جامعه ایران امریست لازم و حیاتی. امریست که می بایست بیشتر و اگاهانه تر شکل می گرفت و هنوز اینطور نیست.
فرهنگ همگرائی نیاز به زیر ساختهای عدیده در عرصه فرهنگ و مادیت جامعه دارد.نیاز هست که جامعه دارای تجربه آزادی باشد.بلد باشد از آزادی استفاده کند بلد باشد با امر مخالفت درست برخورد کند و انرا طبیعی بداند.چپ و راست جامعه ایران بخاطر نداشتن تجربه واقعی تاریخی آزادی هیجکدام به حدی نرسیده اند که در کالیبرهای مورد نیاز تجربه همگرائی ظاهر شوند و نه تنها به همگرائی فراسیاسی نپرداخته اند بلکه حتی درون گفتمان خودشان در چپ یا در راست هم تلاشی اگاهانه برای همگرائی یا آغاز نشده یا به نتایح اولیه هم نرسیده است.
لذا معضل اصلی همگرائی اینست که بستر همگرائی از جهت مادی و تاریخی هنوز فراهم نیست گرچه نیازش رو به فزون است.
وجه دوم معضل همگرائی خود فرهنگ ایرانیست. فرهنگ ایرانی یک فرهنگ در حال گذار است.بین فرهنگ پیش مدرن و فرهنگ مدرن بنوعی منحمد شده و چندین نسل است زیر فشار دیکتاتوریهای پهلوی و اسلامی نتوانسته قدم به مدرنیته بگذارد.فرهنگ ایرانی ماهیتا پدرسالار ، ضد منطق و علم، مذهبی، جبری، “رند” و بی قید به گذر زمان، مردسالار و “تک روست”. این مختصات فرهنگی زیر ساخت بازتولید دیکتاتوریها بوده و تا زیربنایش عوض نشود ، مجدد همان دیکتاتوریها را بازتولید می کند.این فرهنگ ضد همگرائی است. ضد تلاش است برای یافتن اشتراکات در حین حفظ اختلافات است. خودش را حق و بقیه را ناحق می داند.خطی فکر می کند و درک چند بعدی از حقیقت در ذهنش نمی گنجد.
بنابر این از دید من شرط مقدم ورود به فرهنگ همگرائی عبور از فرهنگ ایرانیست و سه طلاقه کردن این فرهنگ! موازی با تلاش اجتماعی و روشنگرانه برای نقد سراسری فرهنگ ایرانی و ارزشهای روبه زوالش، رنسانسی سراسری لازمست تا جامعه را مستعد امر همگرائی کرد همانطور که برای آزادی و برابری هم باید بستر سازی فرهنگی انجام شود.
به عبارت دیگر هیچکدام از مفاهیم مدرن مثل همگرائی یا آزادی یا برابری را نمی شود به فرهنگ ایرانی جوش داد! بسترسازی مدرنیته لازمست، چه از دید مادی و روابط اقتصادی اجتماعی و چه از دید فرهنگی و کانسنسوس اجتماعی.
در بخش اول نقد پروژه” همگرائی پایدار ایرانیان” تکیه من این بود که زیر ساخت این پروژه ، تاکیید بر هویت ایرانی است.از این مسیر نمی شود مدعی همگرائی و “سیاست آلترناتیو” شد. چرا که بافت و دینامیزم همگرائی روی مدرنیته و نقد درک جهان سومی به انسان و ارزشهایش ایستاده. هویت ایرانی یکسره تناقض است با همگرائی!همانطور که هویت اسلامی نمی تواند جامعه را به سمت همگرائی رهنمون کند. در این بخش من چند پله در نقد پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان” عمیقتر می شوم:
(1)هدف “همگرائی پایدار ایرانیان” رسیدن به هویت ایرانی یا “هویت نو”؟
مسعود اسماعیل لو هدف پروژه همگرائی پایدار ایرانیان را چنین بیان می کند:
“ارائهی تعریفی نوین از ”هویت ایرانی“ و ”هویت ملی ایرانیان“ که متناسب با نیازهای امروز و ضرورتهای فردای کشور ما است، اهمیتی بسزا دارد.
“همگرایی پایدار ایرانیان” کوششی است در این راه، و تلاشی برای ایجاد همگرایی میان همهی انسانهایی که هویت ایرانی دارند.”
اما این هویت ایرانی از دید ایشان چیست؟ ایشان می فرماید:
“ منظور از طرح مفهوم «هویت ایرانی» شناخت عواملی است که به گونهای پایدار علیرغم تمام فراز و نشیبهای تاریخی، ایرانیان را به هم پیوند زده و به تداوم هویت اجتماعی آنان در چارچوب یکی از کهنسالترین حوزههای تمدن بشری (به قدمتی هفت- هشت هزار ساله) یاری رسانده است.
تعلق داشتن به قومها یا نژادهایی که از دیرباز تاریخ در ایران سکنی داشتهاند، از دیگر عاملهای تعیین کنندهی هویت ایرانی است.”
تا اینجا مشخص شد که مسعود اسماعیل لو جامعه را به “هویت ایرانی” فرامی خواند که “تعلق داشتن به قوم و نژاد و محل زندگی و تیره و قوم و “تاریخ ایران(؟) از وجوه مشخصه انست و قرار است حول این هویت، جامعه “همگرا شود و “پایدار” هم همگرا بماند! اما اجازه بدهید ببینیم در جای دیگر چه می گوید؟ (در تعریف همگرائی)
“ استفاده از ترکیب و جمعِ دو یا چند عنصرِ* پویا و زنده برای رسیدن به یک هدف مشترک، مثلا بیانِ مشترک، راه و جهتِ مشترک، راهکارِ مشترک و همفکری مشترک، آرمان مشترک، و در نتیجه دستیابی به یک ”هویت نو”. برآیند** و فرآیندِ*** این عناصر را، ”همگرایی” مینامیم. یک ”همگرایی” بینِ عناصر که در نهایت بتواند امکان و تواناییِ جدایی و تفکیکِ عناصرِ اولیهِ تشکیلدهنده خود را بعد از رسیدنِ به هدف تضمین کند، و بتواند (بعد از تجربه و در صورتِ لزوم) دوباره به هویت اولیه خود بازگردد.”
در بخش بالا ایشان نتیجه همگرائی را رسیدن به “هویت نو” می نامد! یعنی پروسه همگرائی از دید ایشان قرار شد که “هویت نو” بسازد.دیگر عناصر شرکت کننده در همگرائی درون تلاش برای همگرائی به “گذشته شان” برنگردند و تغییر ماهوی کنند! وگرنه بحثی از هویت نو بی معنی بود! تضاد ایشان چیست؟ اینست که از سوئی “هویت ایرانی” را مرکز “همگرائی” می داند و از سوئی “هدف همگرائی” را ساخته شدن هویت نو! ایا براستی می شود با تاکیید بر تعلقات قومی و نژادی که بقول خودش از پایه های هویت ایرانیست وارد این فضای همگرائی شد و انتظار داشت با حفظ این تعلقات ، شرکت کنندگان در “همگرائی” دارای هویت نو شوند؟!
لذا از دید من بخش “هویت ایرانی” پروژه همگرائی ” با دو بخش “همگرائی و پایداری” آن در تضاد ماهویست و این مرکز انتقادهای من به پروژه ناسیونالیستی مسعود اسماعیل لو است. من کاملا قبول دارم که ورود در کانال همگرائی از همه شرکت کنندگان در این پروژه ها چیزی نو خواهد ساخت .اما اون چیز نو دقیقا بخاطر فاصله گرفتن ماهوی از تاریخش ، “نو” نامیده می شود.دیگر نمی شود به هویت ایرانی چسبید وقتی کلیت فرهنگ و تاریخ ایرانی بی ربط است به درک مدرن و گفتمان همگرائی!
(2)ایستادن در گفتمان شرقی –ایرانی و تلاش برای پیشبرد “همگرائی”؟!
مسعود اسماعیل لو در گفتمان شرقی –ایرانی ایستاده . انتظار دارد مقوله ای از گفتمان مدرن را به آن تزریق کند! اصرار هم دارد که “هویت ایرانی” ، تعلق قومی، ارزشهای ایرانی(؟) بماند! این متد ریشه در چه مغضلی دارد؟ از دید من ریشه معضل مسعود اسماعیل لو اینست که فکر می کند می شود هم شرقی ماند و هم غربی! می شود درون گفتمان شرقی از فرهنگ غربی استفاده کرد .مثل اینکه شیوخ عربستان یا همین ملاهای رژیم اسلامی، اتوموبیل غربی سوار می شوند و ابزار غربی استفاده می کنند اما ذهنیتشان مربوط به هزاران سال پیش است! بخشی از جامعه ایران دچار این توهم است که هم می شود شرقی بود و هم غربی! این بخش دست از گقتمان پیش مدرن برنمی دارد در آن اسطوره های زیبای هزار و یک شب می بیند و می خواهد هم آنرا داشته باشد و هم در غرب “زندگی” کند!
تاریخ چنین رویکردی اتفاقا از همان دوران انقلاب مشروطه آغاز شد . تلاش دائم بخشی از روشنفکری ایران که هم تضادهای بنیادین فرهنگش را با مدرنیته و پیشرفت اجتماعی می دید و با اخوندها در می افتاد و هم نمی توانست از قوری و سماور و قلیان و کرسی و شبهای چله دل بکند ! نماینده اظطراب مداومی بود که روشنفک جهان سومی از نو شدن و به پیشواز رفتن مدرنیته بهش دچار بود!
به جهت سیاسی ، مسعود اسماعیل لو و همفکرانش دنبال “اتحاد سیاسی راست و چپ” هستند .می خواهند بین حامیان تاریخ گذشته شاهنشاهی و “بزرگان اسلامی” و “ادبیان و فردوسیها” با آنها که سالهاست در اروپا و امریکا مزه تمدن چلوتر را چشیده اند ، پیوندی برقرار کنند و اینست که تعریفشان و خواستگاهشان از “همگرائی” دچار همان اعواج هاست که کار “غرب پرستان” را به روشنفکران “اسلامی” و شریعتی ها کشاند!
از دید من باید ابتدا جنس و ماهیت همگرائی را گذاشت کنار آزادیخواهی و برابری طلبی و همه اینها را درون گفتمان مدرن تعریف کرد و تکلیف “تاریخ ایرانی و هویت ایرانی” را که ثمراتش همین دیکتاوریهای شاهی و اسلامی بوده کاملا سوا کرد.
(3) تضاد “حقوق انسانی و حقوق ملی”
متعاقب تضاد اصلی که در نگرش “همگرائی پایدار ایرانی” توضیح دادم، طراح این پروژه دچار تضادهای بیشمار دیگر می شود. من در این مقاله به چند موردش اشاره می کنم و بحث را باز می گذارم برای مقالات بعدی:
اولین تضاد “مبانی همگرائی پایدار ایران” را در بند اول مبانی اینها مشاهده می کنیم:
” به حقوق انسانی و حقوق ملّی و لزوم بهرهگیری از این حقوق، مخصوصا حق اشتراک یا اختلاف در دیدگاه و اندیشه، برای همگرایی پایدار و رشد جامعههای بشری باور داریم و مقابله با نقض این حقوق را وظیفه خود میشناسیم.”
در متن بالا دو کلمه “حقوق انسانی” و “حقوق ملی” بطور کلی اشاره شده. گذشته از اینکه هیچکدام از این دو کلمه مثل بسیاری از کلمات ، تعریف نشده اند (از دید من اگاهانه) سوال اینست که این حقوق “ملی” جیستند؟
تاریخا مردم مناظق جغرافیائی را در دوران معینی از نظام طبقاتی “ملت” نامیدند تا بنام ملت حکومتها سرشان سوار شوند، بینشان مرز بکشند و با استفاده از مرزها روی مردم سوار بمانند. تقسیم بندی ملی مثل تقسیم بندی مردم به مذاهب ابزارهای کنترل و مرزکشی بین مردم و تحمیق مردمست. تاریخ عبارتسا از جنگها و کشتارها بنام خدا و ملتها! چه در شرق و چه در غرب! خلاصه تاریخ طبقاتی همینست!چه “ایرانی” چه ملت دیگر!
حکومتها همیشه خود را نماینده “ملت” نامیدند و از “منافع ملی” حرف زدند.قوانین حقوقی را ساختند تا بنام “حقوق ملی” و دفاع از حقوق ملی مرز بکشند و حکومت کنند. تاریخ معاصر ایران شاهد جنگ بنام حقوق ملی و عربده کشی نظامی شاه و رژیم اسلامی بنام حقوق ملی و ساختن بمب اتم و نظامی گری بنام حقوق ملی و جلوگیری از “تجاوز خارجی” بود!
دوران دیگر، در زمان مصدق السلطنه ، با ادعای “ملی شدن نفت” بهره برداری مالی نفتی را از “انگلیسیها” گرفتند دادند به هفت خواهران چند ملیتیها و امریکائیها و مصدق شد قهرمان “امریکائیها”! عمسش را گذاشتند روی مجله تایمز و زمانش که رسید بنام منافع ملی و بخاطر عوج جنبش جمهوریخواهی ، مصدق را هم روانه ده ایا و اجدادیش کردند تا ابگوشتش را بخورد!
من مدعی هستم که وقتی ما تکلیف حقوق انسانی را در جامعه ایران تعیین کنیم دیگر حرفی برای “منافع ملی” و “حقوق ملی” نمی ماند! وقتی حق انسان درست تعریف شد ، درک مدرن از انسان جا افتاد ، خودبخود روابط انسان با همسایه اش مشخص است و در صحنه روابط بین الملل هم همان اصل حقوق انسان بهترین راه حل! از دید حقوق انسانی اگر به معضلات چهان عاصر نگاه شود دعواهای حاکمان و طبقاتشان بی معنیست!
(4)تضاد بین “رفع تبعیض” و حفظ هویتهای قومی و ملی:
در کارپایه شماره 10 می خوانیم:
” لازمه نتیجهبخش بودن کوششها در جهت نزدیکی به یک همگرایی پایدار ملّی، رفع انواع تبعیضهای حقوقی و اجتماعی از جمله جنسی، قومی، مذهبی و طبقاتی است. عدالت اجتماعی شاخصی برای سنجش میزان رفع تبعیضهاست.”
در متن بالا ،”رفع تبعیض” بدرستی بعنوان مبنای همگرائی اشاره شده.کاری نداریم که تبعیض را تعریف نکرده اند و روشن نکرده اند که تبغیض طبقاتی که مبنای سایر تبغیض هاست قرار است چگونه برطرف شود؟! گریز دائم نویسنده این پروژه از نقد نظام سرمایه داری را هم قبلا اشاره کردیم!
اما ببینیم در جای دیگر نویسنده پروژه همگرائی پایدار ایرانیان چه می گوید:
“ تعلق داشتن به قومها یا نژادهایی که از دیرباز تاریخ در ایران سکنی داشتهاند، از دیگر عاملهای تعیین کنندهی هویت ایرانی است.”
سوال اینست که چگونه می خواهید تبعیض ها برطرف شود اما ادمها در کانتکس قوم و نژاد بمانند؟! طبعا ماندن انسانها در هویت قومی و نژادی و مذهبی عامل مهم ادامه تبعیض است! وقتی انسانی خودش را به فومش به نژادش به مذهبش چسباند طبعا ادم دیگر را برابر نمی داند! طبعا بجای گرفتن وجه مشترک انسانها یعنی خود انسان بودن، تقسیم بندیها در فرهنگ و روانشناسی فردی و اجتماعی عامل بازتولید نابرابریها و بی عدالتی ها می ماند! اون “هویت نو” که مسعود اسماعیل لو در جای دیگر ازش نام برد ، جایش اینجاست! فرمول پایان دوران بی عدالتی قومی و قبیله ای و نژادی چسبیدن به هویت انسانیست و نقد سایر هویتها و کمک به جامعه برای عبور از اون هویتهای اتفاقی و پرتب شده از سوی حکومتها و دستگاههای مغزشوئیشان!
خلاصه:
در این بحث من لایه ای دیگر در نقد پروژه ایرانی شده “همگرائی” نزدیک شدم. ادعای من اینست که همگرائی فرهنگ و سیاستی است فرای فرهنگ ایرانی و ملی.درست مثل آزادی یا برابری که درون فرهنگ ایرانی و تاریخش نمی گنجد همانطور که برابری زن و کودک بعنوان انسان همانطور که پایان استثمار انسان و محیط زیست توسط نظام سرمایه داری ! درون گفتمان مدرن و رادیکال و چپ می شود همگرائی را تعریف کرد.درون گفتمان راست شرقی اینکار دچار تضادهای بنیادیست. این بحث ادامه خواهد داشت و لایه به لایه موضوع را خواهم کاویید.به امید افزایش مشارکت جامعه در مناظره های اجتماعی که راه مهم دست یافتن به همگرائی پایدار است.
**********
نگاهی نزدیکتر به “هویت ایرانی” در پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان”
(بخش سوم از نقد “همگرائی پایدار ایرانیان”)
مقدمه:
در بخشهای قبلی (1) توضیح دادم که همگرائی هم نیاز جامعه است و هم شرط رشد جامعه.همگرائی تلاشی مداوم است که انسانها و جنبشها هم اختلاف را بپذیرند و انرا نیاز رشد بدانند و هم درون اختلافات ، دائم بدنبال اشتراکات باشند.همگرائی یک روند است که هم کار فکری لازم دارد و هم تجربه عملی. هر قدر جامعه انسانی در سطح درون مرزی و بین المللی بیشتر پیوند می خورد و انتگره می شود، نیاز به همگرائی بیشتر می شود.ریزش مرزها و دیوارها ، تفاوتها را ابتدا نشان می دهد و زمینه می سازد که اشتراکات هم جستجو شود.
هوش فردی و اجتماعی بنوعی در توانائی در تشخیص اشتراکات در میان تفاوتها خود را نشان می دهد. فدرت تجرید ، لازمه دیدن اشتراکات درون تفاوتهاست.لذا هر قدر هوش اجتماعی بالا برود این تلاش برای یافتن اشتراکات باید بیشتر شود و نیروهای فردی و جمعی باید بیشتر برای رشد زندگی انسان بکار گرفته شود.
دیکتاتوری ، تاریخا از موانع همگرائی است.تاریخ ایران با دیکتاتوری و قدرت سالاری تنیده شده و جامعه را از جهت فکری پشت دیوار مرزبندیها و جدائی ها نگه داشته است.لذا بخشی از تلاش برای همگرائی ، پایان دادن دوران دیکتاتوری است.فضاسازیست برای دیالوگها و مناظره های اجتماعی و تقویت روشنفکری که بتواند همگرائی را امکانپذیر سازد.
پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان” مخاطبش کیست؟ کی ها را قرار است “همگرا” کند؟ برخی پایه گذاران این پروژه (3) مدعی هستند که این پروژه، “فرای راست و چپ سیاسی است”! طبعا به این دلیل که هیچ حرکت اجتماعی و فرهنگی در جامعه طبقاتی در خلاء انجام نمی شود، نباید این ادعا را جدی گرفت. عملا هم در دو مقاله قبلیم نشان دادم که ایستگاه پایه گذاران این پروژه ، راست میانه است. هم تاکیید بر “هویت ایرانی” و ناسیونالیزم فارسی در مبانی این پروژه مشهود است و هم فرار از ریشه یابی معضلات اجتماعی که نظام سرمایه داری باشد!
لذا بحث مهم همگرائی ، بیرون از سایر بحثهای سیاسی نیست و خواستگاه نیروهائی که در همگرائی می کوشند ، در شکل گیری پروژه های همگرائی انعکاس می یابد.من بعنوان یک فعال کمونیست کارگری، مدعی هستم که می شود گرایشات مختلف سیاسی ، فرمولهای کاملا مختلفی از همگرائی ارائه دهند و این پروژه ها را برای قضاوت جامعه به مناظره بگذارند.
در مقالات قبلی، فرمولبندی خودم را بر پایه های زیر ارائه دادم:
الف: همگرائی بر اساس هویت انسانی، مدرنیته، عقل گرائی و علم گرائی
ب: همگرائی بر اساس پذیرش حقوق جهانشمول انسان که دائم باید تعریف گردد و گسترش یابد
چ: همگرائی بر اساس رفع همه تبعیض ها و ریشه کنی استثمار انسان از انسان
د:همگرائی برای پیوند دادن جامعه انسانی و پایان دادن مرزهای ملی و قومی و جهانی کردن انسانیت آزاد و برابر.
در فرمول بالا، مخاطب نظریه همگرائی من، همه انسانها هستند، آنها که در آزادی و برابری انسانها نفع می برند، یعنی اکثریت مطلق جامعه انسانی. اما در نظریه همگرائی “]مگرایان پایدار ایرانیان” مخاطب کی ها هستند؟ آنها که خودشان را درون ظرف “ایرانیت” و اقوام ایرانی و زبان فارسی و تاریخ پرشکوه ایرانی، تعریف می کنند! آنها که مسئله اصلی انسان معاصر یعنی نظام بهره کشی سرمایه داری را نه می بینند و نه در ریشه کنی آن سودی دارند!
در این بخش نیز من مقداری عمیقتر روی ضعف اساسی پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان” یعنی تایکیید بر هویت ایرانی نکاتی را اضافه می کنم:
(1) تعریف هویت ایرانی از دید جغرافیائی:
طراحان “همگرائی پایدار ایرانیان” می گویند که جامعه ایران بین 7 تا 8 هزار سال تاریخ دارد و “قلمروی چغرافیائی آن” بخشی از دستگاه هویتی آنست.
همه می دانند که ایران کنونی بخشی بسیار کوچکی از سرزمینی است که شاید فقط طی چند سده گذشته بتدریج کوچک و کوچک تر شده و دیگر ربطی به اون تاریخ قدیم ندارد! “امپراتوری” که حامیان آریامهری در کتابهای تاریخشان از “شرق تا غرب” ترسیم می کردند که مرزهائی وسیع در روسیه و مناطق شمالی تا نزدیک اروپا و افریقا و بخش مهمی از خاورمیانه را به همت چپاولها و درنده خوئی های امپراتور هایش تسخیر کرده بود کارش رسیده به این شیر بی یال و اشکمی که امروز بخاطر تاثیرات منفی دیکتاتوریها ، و تلاشهای اگاهانه فرهنگسازان خارج کشوری ، در معرض انفجار است. اولین سوال از این دوستان “همگرائی ایرانیان” اینست که منظورشان کدام “جغرافیاست؟” طبعا تعاریف باید با هم بخواند! اگر تاریخ 8 هزارساله ملاک است که دیگر این گربه کوچولوی امروزی که فردا معلوم نیست به چه شکلی قرار است در اید نمی تواند معیار “هویت ایرانی” باشد!
(2)هویت ایرانی بخاطر زبان فارسی!
مثل هر ناسیونالیست فارس، طراحان پروژه همگرائی ایرانیان” وسواسی دارند روی زبان فارسی و دلیلشان هم “فردوسی کبیر” است!چرا باید یک زبان ، مردمی را به هم بپیوندد؟ چرا باید این “فارس سالاری” خمیر مایه “همگرائی” باشد؟ چگونه می شود از سایر :ملل و انسانها که زبانهای دیگر دارند” خواست که سیطره فرهنگ فارسی و زبانش را بپذیرند تا با طراحان همگرائی ایرانیان”، “همگرا” شوند؟ این چگونه همگرائی است که در حین اینکه مدعی برابری همه “اقوام” دارد، زبان و فرهنگی را به دیگران تحمیل می کند؟ این پروژه کاری بیش از حکومتهای تاریخ معاصر ایران نمی کند! تاکید بر زبان زسمی و فارسی محوری!
(3)عوامل تباری، قومی و نژادی مایه جدائی یا همگرائی؟
طراحان پروژه همگرائی ایرانیان، تاکیید دارند که هویت ایرانی از طریق انتصاب به تبار(؟)و قوم و نژاد حاصل می شود! تبار چیست؟ رفتن سراغ “نسب” و پیدا کردن رگ و ریشه های خونی؟! روشن کردن اینکه من با همسایه ام از کجا جدا هستیم؟ جد و اباد ما ریشه خونی شان از کجا می اید؟ دنبال قوم گشتن و تعلث قومی را و تعلق نژادی را “هویت” اعلام کردن؟
ریشه های این “هویتها” حتی درون نظام و فرهنگ سرمایه داری نیست.گرچه نظام سرمایه داری از “هویت سازیهای خونی و تباری و قومی و نژادی” هر جا توانسته دفاع کرده و انرا دامن زده!
تاریخا دنبل این نخود سیاه ها رفتن ابزارهای شناخته شده مرزکشیدنها و جداسازیهای خونی، قومی و نژادیست.کسی نمی اید اینها را بکاود که “از بین ببرد” اختلافها را! اونها که دنبال اینها می روند می خواهند جدائی را دامن بزنند! لذا بحث “هویت سازی” بر اساس اینها حتی از بحث “هویت ایرانی سازی” عقب است و با آنهم نمی خواند!
“هویت سازی ” ایرانی حداقل تاکییدش اینست که ادمها خودشان را درون ظرف مرزی خودساخته بنام ایران تعریف کنند! خون و بار و نژاد را بگذارند کنار و ایرانی باشند! البته تعبیرش از ایرانی همانطور که دیدیم “فارسی کردن” همه ایرانیهاست و چسباندن همه اینها به تاریخ 8 هزارساله!
لذا من در این نقطه هم یک تاریخسازی دروغین می بینم و هم تضادی بنیادی که از طریق جداسازیها مدعی همگرا کردن است “حول فارسی بودن و تاریخ 8 هزار ساله”!
(4)”تجربه ایرانیان در کشورداری”! کارپایه “همگرائی پایدار ایرانیان”!
طراحان همگرائی با دید تمرکز روی هویت ایرانی، مدعی هستند که یک تجربه سیاسی در تاریخ ایران هست که نامش “کشورداری و تجربه ایرانیان” است!
منظور این عزیزان چیست؟ منظورشان کشورداری شاهان قبل از اسلام در ایرانست؟ بعد از اسلامی شدن؟ دوران اخیر یعنی رضا قلدر و محمد رضا پهلوی اول؟ رژیم اسلامی؟ کدام یک از مدلهای “کشورداری ایرانی” را اینها محور “همگرائی” اعلام می کنند؟!
طبعا از نگاه انسانی که دنبال ازادی و عدالت باشد هیچکدام از “تجربه ها” ازادی و عدالت در جامعه نیاورده.برعکس تاریخ حکومتها در ایران تاریخ جنایات و خونریزیهاست و دورانهای کوتاه استثنائی نماینده تاریخ ایران نیستند .
چگونه می شود همگرائی را بر اساس تاریخ زورگوئی چپاول به سیخ کشیدنها به دار سپردنها توی تشتهای روغن سرخ کردنها پایه گذارد؟ نکند این دوستان هم شیفته کوروش کبیر و لوح خودشاخته اش هستند؟!
از دید من تلاش برای همگرائی نباید بر اساس تاریخ حکومتها و “کشورداری” در ایران استوار باشد.باید بر اساس قیامها و شورشهای ازادیخوهانه و برابری طلب استوار باشد .بر اساس قیامهائی مثل قیام بابک یا مزدک یا سایر قیامهای ضد حکومتی تا برسد به قیامهای تاریخ معاصر ایران! هیچکدام از اینها، “کشورداری” نبودند بلکه یکسره ستیز با کشورداری ایرانی بوده اند که محورش استبداد تاریخی و شاه محوری و سرکوب و خونریزی بوده.
خلاصه:
در این بخش، تاکیید من بر “هویت سازی” طراحان همگرائی پایدار ایرانیان بود و یک لایه دیگر عمیق شدن در ماهیت طبقاتی طراحان این نظریه مشخص. توضیح دادم که مخاطب این پروژه راست میانه است.قرار است این همگرائی جامعه را پشت ناسیونالیزم فارس و تاریخ خودساخته ای که تاریخ حاکمان و شاهان و سرکوبگران است به خط کند.قرار است “استراک” را در جستن تبارها و قومها و نژادها جستجو کند! قرار است ادمها را حول این هویتها به خط کند!
در مقابل این پروژه دیدگاه چپ و کمونیستی و انسانگرا براحتی می تواند الترناتیو خود را ارائه دهد و نشان دهد که عبور از تاریخ ایرانی و هویت خودساخته ای که مندرس و نخ نماست، رسیدن به اصل انسان و نیازهایش و جهانی کردن انسان و پایان دادن به اسثمار انسان از انسان ، تمدن و عقل گرائی و علم گرائی، راه سعادت انسانست و راه پیوند دادن انسانها به هم.زبان مشترک واقعیست بین ادمها با زبانها و زندگیهای متفاوت! پیوند دادنی که از ریشه واقعی و مادی برمی خیزد و نه اسطوره سازیهای کاذب طبقات حاکمه!
salehinia@aol.com
ژانویه 2015
————————————————————-
منابع بیشتر:
(1)برخی از مقالات این نویسنده در خصوص پروژه اتحاد چپ:
(1)چسبیدن به متدهای گذشته سد مهم سازماندهی قطب چپ
(2)سعید صالحی نیا:انتخابات رژیم اسلامی و ناتوانی چپ انقلابی:
http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=41959
(3)سعید صالحی نیا: کمونیزم متحد کننده چپ جامعه:
http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=39868
(4)حق با حسن حسام است. چپ نمی تواند حول یک حزب متحد شود(سعید صالحی نیا)
http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=39713
(5)سعید صالحی نیا:آفتاب آمد دلیل آفتاب (تحلیلی بر شکست تئوری حزب بزرگ)
http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=39396
(6)در حمایت از نشستهای اتحاد چپ انقلابی-بخش دوم(سعید صالحی تیا)
http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=39245
(7)سعید صالحی نیا: در حمایت تلاش مداوم برای ایجاد وحدت در قطب چپ
http://rowzane.com/index.php/articles-archiev/80-saeed-salehi/10718-b.html
(8)سعید صالحی نیا: کمونیزم متحد کننده چپ چه خصلتهائی باید داشته باشد؟
http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=39868
(2)منابعی در موضوع پروژه همگرائی پایدار:
درباره همگرائی پایدار(مسعود اسماعیل لو)
درباره مفهوم پایداری(مسعود اسماعیل لو)
(3) منابع دیگر:
تریبون مناظره (شماره 52): نگاهی انتقادی به همگرائی و پروژه “همگرائی پایدار ایرانیان” در گفتگوی سیمین مجد با مسعود اسماعیل لو، سپهرداد گرگین و سعید صالحی نیا


[آنچه در «بحث و نظر همگانی» منتشر میشود، با هدف آشنایی کاربران با نظریهها و مباحث گوناگون از زوایای مختلف در زمینههای مختلف سیاسی و اجتماعی است و الزاما بیانگر نظرات «همگرایی پایدار ایرانیان – همپا» نیست. جمعبندیهای نظری «همگرایی پایدار ایرانیان» در «مفاهیم و تعاریف همپا» منتشر میشود.]


